تبليغاتX
وبلاگ رسمی اکبر گلپایگانی

 

استاد اکبر گلپایگانی:

ان زمان هر کسی ادعای اوازخوانی نداشت ولی امروز...

مقدمه:"سفر به گذشته های دور اواز از دروازه دولاب تهران و صیفی کاری اطراف و ان صداهای پرحجم و وسیع(مانند صدای اکبر دولابی) گرفته تا سلیمان امیر قاسمی و سعادتمند قمی و خیل کثیری از هنرمندان همیشه جاودان و ماندگار در تاریخ اواز ایران که یک دنیا خاطره را به ارمغان می اورد.مرور این خاطره ها ان هم با شخصی که در کوران ان رویدادها حضوری فعال و سازنده داشته خالی از لطف نیست.و در جهت مشخص شدن لایه های پنهان اواز و ناگفته های ان بسیار تاثیر گذار است.دهم بهمن سالروز میلاد "استاد اکبر گلپایگانی" بود و به این بهانه با ایشان در مورد مکتبهای اوازی اوازخوانان قدیم و تغییرات و دگرگونیهای گذشته و حال اواز ایران به گفتگو نشسته ایم".

اگر اجازه بدهید گفت‌وگو را با بررسی مکتب‌های آوازی آغاز کنیم. در جایی از شما شنیدم که گفتید:‌ «هرجا که سمبلی بوده مکتبي هم شکل گرفته است».

استاد گلپا:بله همین‌طور است.

حال اگر ما بر طبق طبقه‌بندی معمول و مرسوم، سه مکتب اصفهان، تبریز و تهران را تحلیل و بررسی کنیم با چند شخصیت مواجه می‌شویم که می‌خواهم نظر شما را در مورد آنها جویا شوم: سیدحسین طاهرزاده، تاج اصفهانی،‌ ادیب خوانساری، اقبال‌السلطان آذر، عبدا...
دوامی و ....

استاد گلپا:نه! در مورد این هنرمندان باید تفکیک ‌شده صحبت کنید. در مورد آقای دوامی و آقای اقبال‌السطان بعدا توضیح می‌دهم. ولی آن سه هنرمند (طاهرزاده، تاج و ادیب) در یک مثلثی قرار می‌گیرند که مرکز آن اصفهان بوده است، چون اصفهان شهری هنرمند‌خیز بوده و به نظر من بیشتر هنرمندان بعد از تهران از آن شهر برخاستند. این مثلث از یک طرف تا کاشان و یزد و از طرف دیگر تا خوانسار و گلپایگان امتداد می‌یابد. سیدعبدالرحیم اصفهانی (که معلم آنها بود)، حبیب شاطرحاجی و همچنین تاج، نوایی و... همه اینها در اصفهان بودند. پس یک عده هنرمند دور هم جمع شدند که همه هم شاخص بودند و بدیهی است که خود به خود در این شهر مکتبی شکل بگیرد.

یک مکتب دیگری به نام تبریز که البته آن زیاد مقبول واقع نشد. درصدر آن مکتب شخصیتی بود به نام اقبال‌السلطان که آواز می‌خواند. شاگرد شاخص‌ ایشان آقای ابراهیم بوذری خطاط بود و از جلمه کسانی بود که هر هفته سه‌شنبه‌ها ساعت شش بعد‌از‌ظهر به منزل حاج‌آقا محمد ایرانی مجرد می‌آمد، هم خط می‌نوشت و هم به ردیف‌ها گوش می‌کرد.مکتب تهران هم مکتبی بود که در ابتدا چیزی نداشت، آنهایی که آمده بودند از جاهای مختلف آمده بودند، ولی بعد آرام‌آرام تهران مرکزیت پیدا کرد و پایتخت شد. در این حین هنرمندان بزرگی رشد کردند. از قم سعادتمند قمی آمد. از کاشان رضا ورزنده و ایرج (حسین خواجه‌امیری) آمدند. حسین تهرانی، صبا، حسین یاحقی، خالقی، علی تجویدی و خیلی از خوانندگان آن روز رادیو مانند عبدالعلی وزیری،‌ بنان و... همه در تهران فعالیت داشتند. مکتب تهران از خارج تهران هنرمندان را جذب کرد و بعد خود آرام‌آرام شکل گرفت.

حال که صحبت به مکتب تهران سوق پیدا کرد مقداری در مورد عبدا... دوامی هم صحبت بفرمائید و نقش ایشان در موسیقی
ایرانی را بگوئید.

استاد گلپا:ببینید در صدا خیلی چیزها هست. یک هنرمند آواز باید ابتدا صدا داشته باشد (جنس صدا خیلی مهم است). ردیف که ابتدا تمام هنرجویان به آن می‌پردازند و باید همین طور هم باشد. تا شما ردیف‌ها را به طور صحیح ندانید که نمی‌خوانید. ولی مرصع‌خوانی، تلفیق صحیح شعر و موسیقی، ادای واضح‌ شعر از جمله مسائلی است که باید خیلی به آنها پرداخت. باز هم تاکید می‌کنم جنس صدا‌. هر صدایی که قابل شنیدن نیست؛ صدای سوت ماشین دودی هم بلند است! ولی اگر بخواهیم به آن گوش کنیم،‌ گوش کر می‌شود. از نظر علم شیمی مس فلز است و طلا هم همین طور، شکر هند و شکر مازندران هم هر دو شیرین‌اند اما این کجا و آن کجا؟! داستان خیلی مفصل است، خوانندگی فقط این نبود که شخص فقط صدا داشته باشد یا فقط ردیف بداند و بخواهد بخواند. عبدا...‌خان دوامی ردیف‌ دان خوبی بود. ترانه‌های قدیمی را نیز خیلی خوب می ‌دانست ولی او خواننده آواز نبود. اولین جایی که صدای من ضبط شد محفل هنری‌ای در منزل مرتضی‌خان محجوبی بود. من آن زمان یک نوجوان شانزده‌ساله بودم. آقای تجویدی در آن ساز زده، سعادتمند قمی هم در آن خوانده، قمرالموک وزیری هم هست، آقای تهرانی هم خوانده ولی ضربی خوانده، آقای تهرانی خواننده آواز نبود ولی ضربی‌خوان خوبی بود. آقای دوامی هم خواننده آواز نبود ولی ردیف‌دان خوبی بود. توجه می‌کنید وقتی یکی شاخص می‌شد مثل سیدحسین طاهرزاده یا ادیب خوانساری مثل آن جمله‌ای هست که می‌گویند: «آنچه خوبان همه دارند تو یک جا داری» اینها هم همه خوبی‌ها را داشتند. من شاگرد نورعلی‌خان برومند بودم. محضر حاج‌آقا‌محمد ایرانی ‌مجرد و صبا هم خیلی چیزها را فرا گرفتم ولی هنر مرصع‌خوانی و شیک‌خوانی را از ادیب خوانساری یاد گرفتم و تلفیق صحیح شعر و موسیقی و واضح‌خوانی را از سید‌حسین طاهرزاده آموختم.

پس شما مرحوم طاهرزاده را در مورد گدار (مرکب‌خوانی) و مرحوم ادیب ‌خوانساری را در مورد مرصع‌خوانی شاخص می‌دانید؟

استاد گلپا:بله، به طور یقین.

تاج اصفهانی چطور؟

استاد گلپا:تاج خواننده بسیار خوبی بود ولی در مقایسه با طاهرزاده و ادیب من به شخصه به صدای آن دو نفر تعلق خاطر بیشتری دارم. شاگرد هر دو آنها بودم. من از مرحوم تاج هم خیلی استفاده کردم. در اصفهان چندبار او را ملاقات کردم. اولین دفعه‌ای که با پدرم به اصفهان رفته بودم، در کنار سی‌وسه پل یک جایی بود به نام بیشه،‌ ما یک ربعی را به آنجا رفته بودیم، من کوچک بودم، یک آقایی در آن بیشه می‌خواند که ما را میخکوب کرد. در صورتی که می‌دانید پدر من از خوانندگان مطرح موسیقی مذهبی آن زمان بود و صدای بسیار خوش و رسایی داشت و به حسین‌بلبل مشهور بود. پدرم گفت: یک لحظه بایست این صدا را گوش کنیم! بعد از مردم اسم و رسم آن شخص را پرسید، گفتند: او تاج اصفهانی است. ببینید تاج فقط یک کلمه نیست که‌ وقتی می‌گویند تاج،‌ تنها اصفهانی‌ها که نمی‌گویند، همه ایران می‌گویند پس یک چیزی در وجود این هنرمند بوده که تاج شده، شاید همزمان با تاج خواننده‌های دیگری هم بودند که آمدند و به جایی هم نرسیدند ولی تا شما سمبل مکتب اصفهان را بپرسید، می‌گویند تاج اصفهانی، نوایی، حبیب شاطرحاجی و ... پس یک چیزی بوده که مردم به دنبال آن می‌روند.

تفاوت آواز امروز ایران را با آن روزها در چه می‌دانید؟

استاد گلپا:آن زمان هرکسی ادعای آوازخوانی نداشت. حالا یک میکروفون و بلندگویی درست شده و می‌گویند ما هم هستیم. پادشاهی می‌خواست یک دست لباس برای خود بدوزد دستور داد خیاط‌ها بیایند. خیاط‌ها آمدند ولی یک عده‌ای هم همراه آنها آمدند. پرسیدند ‌شما چه‌ کاره‌اید؟ جواب دادند: ‌ما پالان دوزیم. ‌گفتند: ما خیاط می‌خواهیم برای پادشاه لباس بدوزد! گفتند:‌ چه فرقی می‌کند ما هم اهل بخیه‌ایم!!! متاسفانه الان نیز این طوری شده ولی اگر این عده در آن زمان بودند که اصلا نمی‌توانستند آواز بخوانند. حالا با این سیستم‌های مجهز دو تا ترانه هم می‌خوانند.... آن زمان هم که ابتدای تاسیس برنامه گلها بود و ما می‌رفتیم که اصلا چنین اشخاصی را به آن برنامه راه نمی‌دادند،‌ مرحوم پیرنیا به قدری با سلیقه و وارد و موسیقی‌شناس بود که هنرمندان را گلچین می‌کرد. خوب رادیو را که نمی‌شد درش را بست، قسمت‌های مختلفی داشت. یکی در برنامه کارگران می‌خواند یکی در پنج و سه دقیقه، صبح جمعه و...هر قسمت مخصوص خود بود ولی یک قسمت گلها بود که آن شخصیت (پیرنیا) تمام شاخص‌ها را جمع کرده بود. به هر صورت این مکتب‌ها بوده و من هم معتقد باز هم ممکن است مکتب‌های دیگری هم پیدا شود. ما در قم، مشهد و... خوانندگان خیلی خوبی داشتیم.

بله، ما در ساوه سید‌احمدخان ساوه‌ای را داشتیم (که البته ایشان در تهران فعالیت داشت)،‌ در قزوین ملا عبدالکریم جناب قزوینی را داشتیم. صداهای پرحجم و خوبی هم داشتند. حال صحبت به اینجا رسید من می‌خواهم مطلب دیگری را با شما مطرح کنم. ما در تقسیم‌بندی موسیقی گذشته ایران (قبل از تاسیس رادیو) به دو موسیقی مذهبی و موسیقی کلاسیک (ردیف دستگاهی) می‌رسیم. البته موسیقی‌های دیگر از قبیل روحوضی و... هم بودند که موضوع صحبت ما نیست. هنرمندان بسیاری در زمینه موسیقی کلاسیک مشغول بودند که در تکیه دولت به تعزیه‌خوانی هم می‌پرداختند (مانند سیداحمدخان، قلی‌خان شاهی و...) من معتقدم همان‌طور که موسیقی ردیف دستگاهی در نحوه اجرای تعزیه آنها تاثیر داشت، بالطبع- به دلیل عدم سیستم‌های صوتی- چون آنها مجبور بودند با صدای بلند به ایفای نقش بپردازند همین مسئله در صدای آنها تاثیر نامطلوب می‌گذاشت. به خصوص در هنگام اجرای موسیقی ردیف دستگاهی که این موضوع در آثار ضبط ‌شده و به جا مانده آنها هم مشخص و مبرهن است.

نظر شما در این مورد چیست؟

استاد گلپا:ببینید چون آن زمان جایی نبود تا آنها به فعالیت بپردازند. حسین یاحقی در تکیه‌دولت کمانچه می‌نواخت. اصولا یک آوازخوان خوب مثل ادیب خوانساری هیچوقت نمی‌توانست دعایی را که جناب دماوندی می‌خواند را بخواند. موذن‌زاده اردبیلی که آوازخوان نبوده ولی در کار خودش ممتاز بود. یا ابراهیم گردن در تکیه‌دولت تعزیه اجرا می‌کرد (شبیه حضرت عباس و مسلم‌بن عقیل را معمولا او ایفای نقش می‌کرد) ولی این دلیل نمی‌شود که به طور مثال یک خواننده کلاسیک بتواند این کار را بکند؟ آن اذان را بگوید یا آن تعزیه را اجرا کند، نه او نمی‌تواند. آقای ادیب‌خوانساری آن دعای مذهبی را مانند جناب دماوندی نمی‌توانست بخواند ولی هرکدام در کار خود شاخص بودند. ولی شما بیا اذان، تعزیه، ادعیه‌خوانی و... را در یک جا بریز و بعد اینها را هم بزن و بگو موسیقی کلاسیک! این اشتباه است. تعزیه، اذان، مناجات‌خوانی باید هرکدام در جای خودش باشد. ادیب و بنان و جناب دماوندی هم باید جای خودشان باشند، آن وقت موسیقی شکل می‌گیرد. هرچیزی باید جای خودش باشد نه اینکه آش شله قلمکاری درست کنیم و آن را به هم بزنیم، نه این به جایی نمی‌رسد. من شاگرد کم سن و سالی دارم تمام ردیف‌ها را به خوبی می‌داند که هیچ، حتی به وجه تسمیه دستگاه‌ها و گوشه‌ها هم واقف است. به طور مثال وقتی در مورد وجه تسمیه گوشه جامه‌دران از او می‌پرسیم، می‌گوید در فلان جا چه کسی چه نواخت و چه شد، تا همه جامه‌های خود را دریدند و الی آخر؛ ولی آیا می‌تواند او در آواز ادیب‌ خوانساری شود؟ زمان می‌خواهد. ما باید ببینیم که اگر آن حس، آن زیبایی‌شناسی، آن خلاقیت، آن تلفیق و گدار را پیدا کرد آن زمان می‌شود او را خواننده خواند.

در گذشته روش تدریس موسیقی ایرانی به خصوص آواز سینه به سینه بوده است. حال با توجه به تغییرات و دگرگونی‌های به وجود آمده در موسیقی ایرانی، در شیوه‌های تدریس هم شاهد تغییراتی هستیم. ارزیابی شما چیست؟

استاد گلپا:الان می‌گویند می‌رویم سلفژ کار می‌کنیم. خیلی هم خوب است ولی من معتقدم سلفژ در قدیم بوده منتها خیلی دقیق‌تر از این چیزهایی که شما می‌گوئید. الان مثلا معلم رو پیانو می‌زند «دو» شما می‌گوئید «دو» بعد می‌زند «می» شما می‌گویید «می» برای اینکه شما این نت‌ها را خوب بفهمی و صحیح ادا کنی ولی آیا می‌دانید مرحوم طاهرزاه سلفژ را چگونه درس می‌داد؟
او می‌گفت:

راست گویان حجازی به نوا می‌گویند

که حسین کشته شد از جور مخالف به عراق

ببینید آنجا که می‌گفت «راست‌گویان» در کلمه راست (راست پنجگاه) را اجرا می‌کرد یا «حجازی» در کلمه حجاز را اجرا می‌کرد و... (بعد جناب استاد با استادی تمام قطعه مذکور را کامل اجرا می‌کنند) در یک بیت شعر من شش دستگاه و گوشه عوض کردم. من از این اشعار مدلاسیون باز هم دارم که مرحوم طاهرزاده آنها را گدار یا مرکب‌خوانی می‌گفت. ولی شما همین بیت را به یک شاگرد یا اصلا آن را به یک استاد بدهید. باید سه ماه زحمت بکشد شاید باز هم نتواند به درستی اجرا کند، ولی اینها به این شکل درس می‌دادند. حس جای خود،‌ مرصع‌خوانی جای خود، ادای شعر که طاهرزاده انجام می‌داد. یک شب در خیابان نفت در باغی مهمان بودیم شب زیبایی بود و ماه در آسمان جلوه‌گری می‌کرد. مرحوم صبا با ویولون یک قطعه دشتی نواخت عده‌ای از استادان آن زمان هم حضور داشتند. یک دفعه بدون آنکه کسی از مرحوم طاهرزاده درخواست اجرای آواز کند، ایشان شروع به خواندن این بیت کرد:

باغبان حرامت باد زین چمن که من رفتم

گر به جای من سروی غیر دوست بنشانی

من در حالی که به شدت منقلب شده بودم به نورعلی‌خان برومند گفتم: ایشان چقدر زیبا این شعر و کلمات را ادا می‌کند؟

نورعلی‌خان برومند دستش را به علامت سکوت روی بینی خود گذاشت و گفت:‌این صدا، صدای خداست. من صدای خدا را می‌شنوم. ما الان در موسیقی این را می‌خواهیم، چیز دیگری نمی‌خواهیم. ادای شعر،‌ زیبایی‌شناسی آواز، حس؛ الان وقتی به یک شاگرد می‌گوئیم حس چون آن‌قدر چیزهای ماشینی دیده نمی‌داند که اصلا حس یعنی چه؟

بعد آن تبدیل می‌شود به خلاقیت که آن خود داستان دیگری است، هرکسی نمی‌تواند خلاق باشد، باید این موهبت در یک وجودی باشد تا بتوان او راخلاق خواند!

گفتگو:محمد رضا ممتاز واحد


نکته مهم:

این مصاحبه امروز(۳۰/۱۱/۸۷) در روزنامه فرهنگ و اشتی نیز چاپ شده است که ادامه مقاله گویای خاموش میباشد...ولی یک چیز عجیب که در این روزنامه دیدم استفاده از عکس و مطالب استاد روح الله خالقی درباره استاد گلپا و مصاحبه علی جهاندار که قبلا در وبلاگ چاپ شده بود(البته با تغییر تیتر) بدون ذکر منبع بود که بر خلاف اصول روزنامه نگاری و خبرنگاری میباشد و امیدواریم که دیگر شاهد چنین رفتارهای غیر حرفه ای و غیر اخلاقی نباشیم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 18:56  توسط فرهاد رحیمی  | 

گویای خاموش

فراز و نشیب اواز در ایران(پس از عصر قاجار) و به خصوص پس از تاسیس رسانه رادیو تامل برانگیز است.از انجا که در یک مقطع زمانی به موازات موسیقی ایرانی انواع دیگر موسیقی ها از قبیل جاز(jazz) و عربی (موسیقی موسوم به کوچه و بازار) شکل گرفت که گوی رقابت را ربوده  و موسیقی ایرانی به خصوص"اواز" را مطرود ساخت.البته در ان دوران خوانندگان بزرگی چون تاج اصفهانی - ادیب خوانساری-  عبدالعلی وزیری – بنان – قوامی(فاخته ای) –دردشتی و...حضور داشتند ولی گوش شنوندگان این نوع موسیقی صدائی نو و سبکی بدیع را جستجو می کرد.اواخر سال 1337 اوایی از رادیو به گوش رسید که گویی مشتاقان موسیقی ایرانی پس از سالها این گمشده خود را یافته بودند.ان اوا صدای استاد"اکبر گلپایگانی" بود.

در محله تکیه زرگرها (خیابان ری) دیده به جهان گشود.پدرش از خوانندگان مطرح موسیقی مذهبی و محله انها محل برگزاری تعزیه بود.وی از کودکی گوشش به اوای پدر و تعزیه خوانان اشنا و با موسیقی ردیف دستگاهی مانوس شد.پس از مدتی گذرش به منزل حسن یکرنگی(از شاگردان اقبال سلطان)افتاد و ادامه اموخته هایش را نزد او تکمیل کرد و در ان خانه توسط علی تجویدی با نورعلی خان برومند اشنا شد که مسیر زندگی اش به کلی تغییر یافت.از ان تاریخ به مدت هشت سال و نه ماه از محضر نورعلی خان برومند در جهت فراگیری اواز و موسیقی ایرانی بهره فراوان برد و در این حین از محاضر اسماعیل قهرمانی(در جهت فراگیری بیشتر و دقیق تر ردیف)- سید حسین طاهر زاده (در زمینه مرکب خوانی)- ادیب خوانساری(در زمینه مرصع خوانی) و همچنین از خرمن و دانش و تجربیات هنرمندان دیگر نظیر حاج اقا محمد ایرانی مجرد- ابوالحسن صبا –حسن مشحون و ....خوشه چینی کرد.

گلپایگانی صاحب صدائی خاص با تونالیته ای منحصر به فرد است.مایه های بلند را به راحتی از عهده بر می اید و با هر کوکی صدایش را منطبق می سازد.اما مهمترین مساله ای که او را جاودانه کرد(البته به غیر از اوا و تحریرهای دل انگیز و دانش و بینش عمیق ایشان از ردیفهای دستگاهی)"بدعت و خلاقیت"اوست .

بر هیچکس پوشیده نیست که در میانه دهه سی که گوش مردم پذیرای موسیقی ایرانی و به خصوص"اواز"نبود ایشان با استعداد و نبوغ خود چنان تحولی در اواز ایجاد کرد که به گفته اهل فن"گلپا اواز را به توده مردم برد."

تطبیق و تلفیق صحیح شعر و موسیقی –شعر شناسی- ادای واضح شعر –سلیقه شناسی و روانشناسی مخاطب –جامعه شناسی جامعه و اجتماع پیرامون و همانطور که  عنوان شد بدعت و خلاقیت ( این گوهر گم شده اواز ایرانی) پاره ای از خصایص و ویژگی های بارز هنری سبک اوازی گلپایگانی است.ایشان در زمینه مرکب خوانی و مرصع خوانی نیز ممتاز و استادانه عمل کرده است.

گلپا مسافرتهای بسیاری در جهت بسط و اشاعه موسیقی ایرانی به کشورهای مختلف داشته و مدارک بسیاری از محافل و مجامع معتبر هنری دریافت داشته است که از جمله مهمترین انها اخذ دکترای افتخاری از یونسکو(با ارائه نظریه اقتصاد و هنر) و همچنین اخذ نشان پیکاسو در مجلس سنای فرانسه از دست ژاک شیراک است.استاد مدتها در یونسکو به عنوان سفیر موسیقی ایران به تدریس و اموزش اواز ایرانی(به صورت اکادمیک)همت گمارده است و تمام هم و غم ایشان جهانی کردن اواز ایرانی و معرفی ان به مراکز معتبر هنری دنیاست و این شمه ای ناچیز از خدمات و افتخارات بسیار این "گویای خاموش" است.

خاندان گلپایگانی (برادران گلپایگانی) همگی اهل موسیقی و اواز بوده و خدمات بسیاری را در این زمینه داشته اند چنانکه به تازگی برادر ایشان استاد حسن گلپایگانی(استاد دانشگاه –مدرس –و پژوهشگر) ردیفی را (به نام فراز و نشیب) روایت کرده است که بیش از هفتصد تیکه و گوشه اوازی را در ان گنجانده که در نوع خود کم نظیر و بی سابقه بوده است و به حق این خاندان را باید"خاندان اواز" نام نهاد.

گلپا نقطه عطفی در اواز ایران است ولی افسوس که در این سی سال در جهت شناسائی ظرایف و دقایق سبک هنری او هیچ کوششی به عمل نیامده و به دلایل نا معلوم از فعالیت هنری او جلوگیری شده و می شود و این نه سزای هنرمندی چون اوست.

هنرمندان گوهران گرانبهایند و در هر کشوری متولیان امور فرهنگی و هنری با پاسداشت مقام هنری انان در حقیقت شان و منزلت فرهنگ و هنر مملکت خویش را می ستایند و ستونهای برافراشته این عمارت با ارزش را مستحکم تر می کنند.باشد که در کشور ما نیز به این مهم مبادرت شده و این طور نباشد که با بی مهری و بی توجهی  و گاه اندیشه های ناصواب وجود این نازنینان را ازرده و ساحت مقدس فرهنگ و هنر را مورد بی اعتنایی و بی احترامی قرار دهیم.

نگارش:محمد رضا ممتاز واحد

ادامه دارد(در پست اینده گفتگوی تخصصی دوست فرهیخته و عزیزم جناب اقای ممتاز با استاد اکبر گلپایگانی را در مورد مکتبهای اوازی و ....در وبلاگ قرار خواهم داد)


توضیح:

"در ابتدای مقاله ی گویای خاموش مقدمه ای توسط دوست فرهیخته و هنرمندم جناب محمد رضا ممتاز در وبلاگ نوشته شده بود که فعلا ان را از وبلاگ برداشتیم چون میخواهیم با اضافه کردن مطالبی ان را در یک مقاله مجزا و کاملتر تقدیم هنردوستان و علاقمندان استاد نماییم"

موفق باشید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 14:56  توسط فرهاد رحیمی  | 
سلامي به گرمي دلهاي تفتيده از آتش عشق و به گرمي يک اشک سوزان!فردا ۱۰ بهمن زاد روز خجسته ی استاد بی بدیل اواز ایرانی اکبر گلپایگانی است.هنرمندی که نیم قرن بهترین و خاطره انگیزترین لحظات را تقدیم ملت هنر دوست ایران کرد.بسیاری از ایرانیان با شنیدن صدای جادوئی این هنرمند بزرگ یکی از بهترین و خاطره انگیزترین دوران موسیقی ایرانی را به خاطر می اورند و ما جوانان نیز بدون اینکه شاهد دوران طلائی موسیقی ایران و اوج گیری مرد حنجره طلائی باشیم بهترین و شیرین ترین لحظه زندگیمان زمانی است که به نوای گرم و دلنشین استاد گلپا گوش فرا میدهیم.یک روز قبل از موعود به استقبال این روز بزرگ میرویم تا بگوئیم که ما هیچوقت نمیتوانیم زحمات استاد گلپا را در عرصه اواز ایران فراموش کنیم و از صمیم قلب دوستش داریم.با شعری از یکی از شاعران هنر دوست به استقبال این روز عزیز میرویم-این شعر بنا به گفته شاعر زمانی سروده شده که اولین البوم استاد گلپایگانی بعد از ۲۵ سال منتشر شده است:

                                                       مرغ خوشخوان

                                          مژده ای ملک هنر کان هنرستان امد

                                         مرغ خوشخوان وطن باز به افغان امد

                                           نام وی اکبر گلپا و خودش زینت گل

                                            این گل سرسبد از بهر گلستان امد

                                       دیده پر اشک ودلی خون و لبی گوهر ریز

                                            با هزاران گله و حال پریشان امد

                                        گر چه از جور زمان خسته و دلگیر ولی

                                           همچو بگذشته برازنده و سلطان امد

                                        گشته مسحور صدایش همه ی پیر و جوان

                                          خالقا شکر که این هدیه به احسان امد

                                            او به تحریر صدا در دل تاریخ نوشت

                                         تک سواریست که چون رستم دستان امد

                                         صوت داوودی و هم حنجری از جنس طلا

                                             با صدائی به مثل موج خروشان امد

                                        در برش ساقی و ساغر به دلش عشق گلی

                                        زین سه افضل به چه کس نعمت یزدان امد

                                         اشرفی مونس شبهای تو شد زمزمه اش

                                           انکه بر دشت هنر سلسله جنبان امد

                 

                شاعر:علاءالدین اشرفی


 دانلود یک شاخه گل برنامه شماره ۵۷(شور-دشتستانی)                    

مقدمه:به مناسبت تولد استاد گلپایگانی امروز یکی دیگر از اوازهای زیبا و پراحساس استاد را تقدیم به علاقه مندان هنر میکنیم که تحلیل ان نیز توسط دوست عزیزم فلاورز انجام شده است. این اواز دارای تحریرهای متنوع و دلنشین و زیر و بم های استادانه میباشد که با مهارت بالائی اجرا شده است و یک شور و نشاط عجیبی را در شنونده اواز ایجاد مینماید.استاد گلپا شعر را در این اواز انقدر زیبا ادا مینمایند مثل اینکه شعر را به شنونده تزریق مینمایند.البته این ویژگی در سایر اوازهای استاد گلپا هم کاملا مشهود میباشد.      

تحلیل آواز:

یک شاخه گل برنامه شماره 57

با همکاری استادان:

گلپا

جواب اواز:رضا ورزنده

غزل اواز: فخرالدین عراقی

آهنگ: شور (با اشاره به نغمه ی دشتستانی)

 

شعر:

خوشا دردی که درمانش نو باشی

خوشا راهی که پایانش تو باشی

درآمد شور

 

شعر:

خوشا چشمی که رخسار تو بیند

خوشا ملکی که سلطانش تو باشی

درآمد شور با اشاره به گوشه ی دشتی

 

شعر:

خوش آن دل که دلدارش تو گردی

خوشا جانی که جانانش تو باشی

گوشه عشاق

تحریر قرچه

 

شعر:

خوشا جانی که جانانش تو باشی

قرچه

 

شعر:

چه خوش باشد دل امیدواری

که امید دل و جانش تو باشی

گوشه عشاق قرچه

تحریر مرکب

 

شعر:

گل و گلزار خوش آید کسی را

که گلزار و گلستانش تو باشی

گوشه ی قرچه

تحریر بلبلی قرچه

 

شعر:

عراقی طالب درد است

به بوی آنکه درمانش تو باشی

عشاق و فرود به درآمد دشتی

تحریر

 

شعر:

خوشا دردی که درمانش تو باشی

خوشا راهی که پایانش تو باشی

گوشه ی عشاق و فرود به درآمد

 

شعر:

خوشا چشمی که رخسار تو بیند

خوشا ملکی که سلطانش تو باشی

تحریر و فرود به دشتی

 

دانلود اواز:شاخه گل 57(استاد گلپا-شور و دشتستانی)


گلهای رنگارنگ (۵) به زودی وارد بازار میشود

البوم گلهای رنگارنگ شماره ۵ با صدای استاد اکبر گلپایگانی به زودی از طرف شرکت اوای نوین اصفهان وارد بازار خواهد شد.

این البوم بسیار زیبا شامل برنامه های شاخه گل ۸۵ و شاخه گل ۳۵۰ می باشد.


بار دیگر تولد اکبر گلپایگانی استاد بزرگ و بی همتای اواز ایرانی را خدمت تمامی هنردوستان و علاقه مندان به موسیی اصیل ایرانی تبریک و تهنیت عرض مینماییم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 11:53  توسط فرهاد رحیمی  |