|
تحلیل اواز:گلهای رنگارنگ ۲۲۵ با هنر نمائی:استاد اکبر گلپایگانی درآمد: حالت و سبك آوازي كه دو استاد بي مانند موسيقي فاخر و اصيل ايراني گلپا و ايرج اجرا مي كنند با تمامي اجراهاي همه ي خوانندگان طول تاريخ آواز متفاوت است. بدون كمترين تعارف، لحن، ريتم، و سازوكار آواز ايرج و گلپا بي نظير است. هيچ آوازخوان ديگري در طول يك صد و اندي ساله ي آوازخواني به سبك كنوني در ايران، قالب ها و احساسات آواز را به ديگرگوني و ملاحت اين دو استاد اجرا نكرده است. سخن را به تشريح صفات پنهان آوازهاي استاد گلپايگاني سوق مي دهم. همگان مي پذيرند كه شنوندگان علاقمند به موسيقي نجيب و فاخر ايراني به يك قطعه آواز واكنش هاي حسي نشان مي دهند؛ واكنشي كه نمايانگر حس دروني آنها و برگرفته از احساسات ذاتي و غريزي شان مي باشد. تاثير آواز گلپا در شنونده، بازتابي از سرمستي فرازميني است. اين سرمستي و شور قابل تعريف نيست زيرا برانگيختگي مفرحي در شنونده ايجاد مي كند كه در تحليل و تشريح زواياي گوشه هاي آوازي نمي گنجد. يعني نمي شود به اين لحن و سبك، نقدي نوشت! هيچ نقدي نمي تواند نت هاي تونيك يا گام هاي ماژور و مينور يا فلان خصيصه ي آوازي را در آواز گلپا (و ايرج) تحليل كند، زيرا آواز گلپا را مي توان به آواز بلبل يا قناري اي تشبيه كرد كه قابل سنجش با دامنه نت ها يا گوشه ها نيست. به بيان ساده نمي شود مثلا بر آواز گلپا ايراد گرفت كه چرا فلان گوشه را كشدار اجرا كرد يا نكرد يا فلان تحرير را ده ثانيه زودتر يا ديرتر تمام كرد! مي خواهم بگويم كه آواز گلپا بايد همينطور باشد يعني همانطور كه گلپا مي خواند! غير از آن هم نمي شود خواند و هر كس ديگري تلاش كند غير از آن بخواند، فالش رفته است! هنگامي كه گلپا با آن شور و نشاط وصف ناشدني مي خواند: " دردمندم عاشقم افسرده ام - ای به دردم آشنا دستم بگیر " شنونده حس مي كند كه اين تنها و صرفا بيان آوازي گوشه ي سلمك نيست، زيرا گوشه ي سلمك را صدها بار همه استادان ديگر هم خوانده اند، اما آيا همه ي اين بزرگان اين گوشه را به سبكي انباشته از حس و حال گلپا خوانده اند؟ مسلما پاسخ منفي است! سلمكي كه گلپا مي خواند، گوشه ي آواز نيست، تصرف روان شنونده است! حسي شگفت انگيز است كه به طرزي غير قابل وصف به تسخير روح و روان ما مي پردازد. نوع آواز گلپا به ناگزير نشانه ها و نمادهايي از شخصيت راستين يك آوازخوان كاملا حرفه اي را منعكس مي كنند. شنونده وقتي به گلپا گوش مي كند، و مثلا تحرير عراق را در بيت "با درد کشان سرکشی ای چرخ نزیبد- بر بام تو آزاده همایست دل من" مي شنود، فقط آواز نمي شنود، بلكه در ذهن و ضمير خودآگاه و ناخودآگاه خويش طرح واره اي از يك تصوير كلي شبيه آنچه كه در عالم شهود رخ مي دهد، تداعي مي كند. بسيار شنيده ايم كه فلان استاد معروف در كلاس آواز به شاگردي كه به جاي چهار مرتبه هاهاهاها در يك تحرير ماهور پنج مرتبه هاهاهاهاها خوانده باشد، توپ و تشر زده يا تاخته كه شما داريد فالش مي خوانيد؛ مسلما چنين استادي هرگز به درد سبك كار استاداني چون ايرج و گلپا نمي خورد. براي ايرج و گلپا مفهوم خوانش يك بيت شعر در گوشه اي از يك آواز، صرفا رفع مسووليت يا وظيفه نيست، بلكه مهم ترين مساله همان حسي است كه مي آفرينند. تحرير عراق در بيتي از آواز كه گلپا مي خواند و در شعر بالا برشمردم، پس از اجراي گوشه ي عراق مي آيد كه شنونده بدون اين سبك تحرير عراق، تحرير ديگري را نخواهد شناخت! حال فرقي نمي كند كه اين تحرير بيست ثانيه طول مي كشد يا بيشتر! يعني كوتاهي زمان و مدت تحرير در اينجا اهميتي ندارد، بلكه برعكس، سازگاري شنيداري، روح بخشي، و لذتي كه از شنيدن اين تحرير به شنونده دست مي دهد، در هيچ كتاب يا كلاس موسيقي اي تدريس نمي شود! اين واقعيت آواز گلپاست. دوستدار صداي گلپا (يا ايرج) هرگز تن به محدوديت هاي تحميلي، خشك و غير قابل انعطاف فلان استاد محترم نمي دهد زيرا چيزي كه او از آواز مي خواهد، به هيچ روي در آواز هيچ آوازخوان ديگري وجود ندارد و نخواهد داشت! در تحليلي كه تقديم مي گردد، استاد گلپا با مهارتي بي نظير همانند يك كلاس درس آموزش آواز گوشه هاي نغمه ي افشاري را اجرا مي نمايند. موضوع قابل توجه اجراي چند باره ي گوشه ي (عراق) با سبك هاي مختلف و متنوع در اين آواز است كه زيبايي اجرا مو بر تن شنونده راست مي كند!
تحليل آواز گل هاي رنگارنگ شماره 225: (در نغمه ي افشاري) اواز:استاد اکبر گلپایگانی با همكاري: استاد مرتضي خان محجوبي و بانو مرضیه غزل اواز:فخرالدین عراقی گوينده: روشنك دانلود اواز:گلهای رنگارنگ 225(استاد گلپا)
درآمد با همنوازي پيانو
شعر: در كوي خرابات كسي را كه نياز است هشياري و مستي همه عين نماز است (درآمد افشاري با اشاره به گوشه ي عراق)
شعر: اسرار خرابات به جز مست نداند هشيار چه داند كه در اين كوي چه راز است (جامه دران و اشاره به گوشه ي حصار) تحرير
شعر: خواهي كه درون حرم عشق خرامي در ميكده بنشين كه ره كعبه دراز است (عراق) تحرير بي نظير عراق
شعر: از ميكده ها ناله دلسوز برآمد تحرير بلبلي حزين (استاد گلپا تبحر فوق العاده اي در اين تحرير دارند)
شعر: از ميكده ها ناله دلسوز برآمد در زمزمه عشق ندانم كه چه ساز است (بازگشت به درآمد با اشاره به گوشه ي عراق) تحرير انتهاي برنامه با اجراي ترانه با صداي بانو مرضيه
تحلیل اواز:دوست عزیز و هنرمندم فلاورز
دانستنیها: استاد اکبر گلپایگانی و استاد مرتضی خان محجوبی همکاریهای بسیار زیادی را با یکدیگر داشته اند و دوستی عمیقی هم با یکدیگر داشتند.از اولین همکاریهای این دو هنرمند بزرگ میتوان به یک بزم خصوصی در منزل مرتضی محجوبی اشاره کرد که اواز بی نظیری در ابوعطا و با هنرنمائی مرتضی محجوبی-علی تجویدی-حسین تهرانی و گلپای جوان(استاد در این برنامه کمتر از ۲۰ سال دارند) و قمرالملوک وزیری و سعادتمند قمی اجرا گردید.گلپا در این سن و سال اوازی را اجرا کرد که تا ابد مانگار خواهد ماند.استاد محجوبی علاقه بسیار زیادی به صدای گلپای جوان داشت و این علاقه به حدی بود که مرتضی خان محجوبی وصیت کرد که بعد از مرگش گلپا در مزارش بخواند و گلپا هم در مزار محجوبی چه زیبا خواند: انقدر خوبی و پاکی که ز هنگام وداع حیفم اید که تو را دست خدا بسپارم البته استاد گلپایگانی در دو برنامه گلها هم که به یاد زنده یاد مرتضی محجوبی اجرا شد شرکت کرد که در یکی از انها اواز مست مستم ساقیا گنجانده شد ولی در برنامه دیگر گلپا به یاد مججوبی اوازی بسیار جانگداز و سوزناک در فراق دوست از دست رفته اش در دستگاه سه گاه و با شعر رهی خواند که بسیار هم مورد توجه قرار گرفت.بیت اول اواز این بود: آنکه جانم شد نوا پرداز او
می سرایم قصه ای از ساز او
یاد مرتضی خان محجوبی پدر پیانوی ایران را گرامی میداریم.روحش شاد و یادش گرامی... یا علی...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 11:42  توسط فرهاد رحیمی
|
با موی سپید ـ روی برگی نویس عشق
نویسنده مقاله:سید علیرضا میرعلی نقی البوم:موی سپید مجوز انتشار:۴۴۶۷ وزارت ارشاد ناشر:موسسه شاخه طوبی پخش:قدس البومهای علی اکبر گلپایگانی هنوز هم فروش خیره کننده دارند.این را یکی از بزرگترین توزیع کنندگان سی دی و نوار در مرکز پخش اثار صوتی در ایران-لاله زار می گوید و همینطور در تایید یکی از مسئولان ارشد موسیقی کشور که امار و ارقام و گزارشات مستند را در کشوی میز خود داشت.رقمها به سختی باور کردنی است و تازه حساب کپی های خانگی و غیر قانونی سواست.رمز گشائی این ماندگاری درخشان را با دو سه جمله ساده نمیتوان بیان کرد.خوانندگان دیگری هم هستند که نامشان به اندازه گلپایگانی خاطره انگیز و نوستالژیک است و تازه اجازه کنسرت در داخل کشور را هم دارند ولی فروش البومهایشان قابل مقایسه با گلپا نیست.خوانندگان نسلهای بعد که جای خود را دارند و به استثنای علیرضا افتخاری باز هم رقم فروش البومهای هیچکدام از انها قابل مقایسه با گلپا نیست.اکبر گلپایگانی سی سال از حق خواندن در رادیو تلویزیون و صحنه کنسرت محروم است.حقی که افریننده صدای خوش به او بخشیده بود نه ارباب قدرت و حکومت.بیشتر از پنج سال نیست که تعدادی از البومهایش ان هم با وساطت برخی مسئولان هنر دوست و هنرمند در دیگر مراکز مربوط به امر موسیقی در کشور در ذکر اهمیت موضوع به روسای رده های بالا-نه اعضای شورای موسیقی نهادها-مجوز انتشار گرفته.اگر چه در خارج از کشور کنسرت می دهد و مخاطبان انبوه و پرشوری دارد.(نمونه اش با هنرمند سنتور نواز سرشناس میلاد کیائی)زنگ و جلای حنجره دوران جوانی جای خود را به حال و تاملی افزونتر از پیش بخشیده و نشان میدهد که گلپایگانی در سالهای پرمخاطره پس از پنجاه سالگی(برای حرفه حساس خوانندگی)از توانائیهای جسمی و ذهنی خود به جدی مراقبت کرده است.برای نشستن بر صدر صدای خوش اصلا و ابدا کافی نیست.بسیار شرطهای دیگر هم لازم است که هر کس نمی تواند همه انها را داشته باشد.در سی دی موی سپید تعدادی از خاطره انگیز ترین ترانه هایی که گلپایگانی خوانده با ارکسترهای سی و چند سال پیش(ارکسترهای محمد حیدری - فضل الله توکل - اسدالله ملک و...البته در پشت جلد سی دی تازه منتشر شده متاسفانه ناشر بی دقتی کرده و اسامی نوازندگان نسل جدید را اورده که هیچ ربطی به این اثار ندارند)می شنویم.
تنوع ملودیهای شیرین سلیقه در انتخاب مضمون شعر و انتخاب لحنهای موثر و دلنشین از اولین جلوه های هنر خوانندگی اکبر گلپایگانی است.ساده ترین کار برای ان که مهارت اجرائی این خواننده هوشمند را بسنجیم این است که همین ترانه ها را با صداهای دیگری تجسم کنیم و بشنویم.گوشهای ورزیده در موسیقی زود در میابند که ظاهر ساده و بی پیرایه خوانندگی گلپایگانی به این اسانی قابل تقلید نیست و چه بسا که به این خوبی از عهده بر نیایند چرا که گلپا تا جائی که می توانست در تمام اجزای قطعه مورد نظرش نظارت میکرد و سلیقه به خرج میداد.از جمله این که مضمون اشعار را هم خودش به شاعران یشنهاد می کرد:موی سید - من تو را اسان نیاوردم به دست -تک درختی که در ای طوفان نشسته و ....مدح مولا علی(ع) که چه خوش و گیرا خوانده است. البومهای گلپایگانی هنوز هم خوب فروش میرود اما این کافی نیست.واقعه ای دیگر نظیر یک روز سرد بهمن ماه ۱۳۸۵ که به همت رضا مهدوی طراح سردبیر و مجری برنامه چالشی موسیقیایی چهار مضراب صدای او برای نخستین بار بعد از انقلاب اسلامی در ساعت ده و پنج دقیقه از شبکه سراسری فرهنگ رادیو پخش شد و گرمی خاصی به شنوندگان حقیقی موسیقی اصیل ایرانی بخشید و این حرکت تا تابستان ۱۳۸۶ در برنامه نیستان به سردبیری او نیز ادامه پیدا کرد.خبر جایزه ملی انساندوستی و صلح کشور فرانسه که در نوروز همان سال به گلپا اعطا شد نیز در لابه لای اخبار برنامه نیستان ویژه نوروز پخش گردید.سیل تلفنها و تشویقهای مردم هنر دوست و جذب بسیاری از گوشهایی که اهل رادیو نبودند به واسطه دو برنامه چهار مضراب و نیستان اصطلاحا خودی شدند و پای ثابت برنامه های شبکه فرهنگ!البته بعدها به واسطه بی مهری هایی که به برنامه ساز و سردبیر باسابقه رادیویی شد خود از برنامه ها کنار کشید و بسنده به شورای کمیته موسیقی شبکه کرد که با حمایت او و شاهین فرهت بعدها نیز گاهی اوقات توسط تهیه کننده نیستان مژگان سهرابی صدای گلپا پخش می شد ولی بدون ذکر نام و معرفی!!؟در هر صورت شبکه فرهنگ ثابت کرد در بین رادیوها جایگاه واقعی موسیقی اصیل ایرانی را میشناسد هر چند که در همین ماههای اخیر صدای گلپا و مصاحبه او از شبکه جهانی صدای اشنای جمهوری اسلامی ایران و رادیو جوان به مدد مهدوی پخش گردید.باید این موضوع تکرار شود تا بار دیگر ببینیم که مردم چطور در این گرداب گرفتاری روزمرگی بهت زده و مجذوب پای رادیو برای اشعار ناب و صدای بی بدیل او می نشینند. عطف مهم هنر اواز معاصر ایرانی اکبر گلپایگانی اواز را از حاشیه موسیقی به متن مردم برد و این میسر نمیشد مگر اینکه شکل اجرای اواز ایرانی سراپا تغییر کند.تیز هوشی فطری گلپایگانی ۲۵ ساله این را میدانست ولی برای اجرای موفق این فکر شرایط گوناگونی لازم بود که او همه انها را داشت. گلپایگانی سنتهای اجرایی اواز به شیوه قدیم را بخوبی میشناخت.از تعزیه خوانهای معروف تهران تا غزلخوانهای نامی محله زادگاهش تا خوانندگان استاد که در مفل برومند و حاج اقا ایرانی و امیر قاسمی می خواندند.می دانست که زمانه دگر شده و دیگر طاهر زاده و ادیب دیگری نخواهند امد.از طرف دیگر رواج موسیقی پاپ دوره خود را هم می دید.خوانندگان توانائی در جامعه ان روز وجود داشتند ولی فضای کار بین اوازخوانهای قدیم(بنان و عبدالعلی وزیری و تاج و قوامی و...)و ترانه خوانهای جدید(ویگن رشیدی منوچهر نوری و ...)کاملا تقسیم شده بود.اولی ها که در حاشیه جامعه بودند و دومی ها در متن. گلپایگانی فاصله بین سنت قدیم و سلیقه روز را پر کرده و هوشمندی او هر برنامه اواز را مثل یک تصنیف شکیل و دلنشین در دل مردم قرار داد و مست مستم ساقیا و پیش ما سوختگان ورد زبان مردم شد.تیری که او از کمان کشید و رها کرد چنان به هدف نشست که هنوز هم رونق بازارش را از دست نداده است.زنده یاد بنان می گفت:خوب شد که گلپایگانی امد تا مردم بالاخره صفحه های اواز ما را هم بخرند.این حقی است که گلپایگانی به گردن خوانندگان نسل پیش از خود دارد.وقتی که گلپایگانی صفحات اوازش را پر کرد حدود سی سال بود که هیچ کمپانی صفحه پرکنی رغبت به ضبط اواز نداشت.همه مردم ترانه و تصنیف میخواستند. گلپایگانی با اواز شروع کرد نه با تصنیف و اوازخوانی را طوری شکل داد که شروع و پایان و فراز و فرودهایش با کمترین از قلم افتادگی در حافظه مردم می نشست.او بعدها ترانه های ماندگاری نیز خواند و ثابت کرد در ان کار نیز متمایز از دیگران است.موفقیت اکبر گلپایگانی در پنجاه و چند سال فعالیت هنری و هفتاد و چند سال زندگی بیشتر هوش سرشار و استعداد نیرومند او در درک شرایط حاکم بر زمانه و گرفتن موضع واقع بینانه و مثبت در رویا رویی با انها بوده است. او ثابت کرد که استعداد و احساسات به تنهایی کافی نیست و رسیدن به موفقیت دیر پای درگیر شرایطی پیچیده است که ادراک انها و اخذ موضع درست در مقابل انها انسانی ویژه و پیچیده نیز میخواهد.اکبر گلپایگانی ثابت کرد که این شرایط را دارد.فروش حیرت انگیز البومهای او در چند سال گذشته و پخش مقطعی صدای اوازهای ناب او در یکسال گذشته از رادیو شاهدی بر جایگاه تزلزل ناپزیر او در دلهای مردم و محکی مستحکم برای اثبات درستی راهی که از پنجاه سال پیش یافته و پیموده است.او هنور هم مظهر بارزترین تحول هنر اواز خوانی در موسیقی ایرانی است. منبع:هفته نامه راوی(۱۰ شهریور ۱۳۸۷)
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 13:41  توسط فرهاد رحیمی
|
|
|