تبليغاتX
وبلاگ رسمی اکبر گلپایگانی

سلام و درود فراوان خدمت تمامی دوستان عزیز و هنر دوست.دوستان بسیار زیادی از طریق ایمیل و همچنین در بخش نظرات خواستار اطلاعاتی در مورد کارهای جدید استاد میخواستند که بنده بر حسب وظیفه در این پست اطلاعاتی را در خدمت شما دوستان عزیز و ارجمند قرار میدهم.استاد گلپا چند کار با اقای جلیل عندلیبی دارند که یک کار ضبط شده و اماده هست و یک کار هم فعلا نیمه کاره هست و انشالله در اینده ای نزدیک اماده خواهد شد.البته فعلا به فرمایش استاد از معرفی این دو کار خودداری میکنیم تا انشالله این کارها وارد بازار شود.یک کار هم که چندین سال هست توسط استاد گلپا و به اهنگسازی استاد جهانبخش پازوکی اجرا شده به نام دروغ نگو اینه که این کار هم اماده هست و انشالله در اینده نزدیک این کار هم در دسترس عموم قرار خواهد گرفت.البته این کار یک اجرای خصوصی بسیار زیبا و سرشار از احساس هم دارد که استاد گلپایگانی ان را با ویولون زنده یاد سیاوش زندگانی خوانده اند.البته چندین کار هم فعلا به استاد پیشنهاد شده که انشالله استاد گلپا پس از بررسی شعر و اهنگ انها را اجرا خواهند کرد.استاد در انتخاب شعر و اهنگ بسیار وسواس دارند و هر کاری را حاضر نیستند بخوانند و حتما اهنگ و شعر باید با روحیات ایشان سازگار باشد.بسیاری از خوانندگان علاقه دارند که مدام البوم روانه بازار کنند ولی استاد گلپا از جمله خوانندگانی هستند که دوست دارند کم کار کنند ولی کارشان ماندگار باشد.پس این نوید را به علاقه مندان صدای ماندگار و جاویدان استاد اکبر گلپایگانی میدهم که در اینده نزدیک البومی بسیار زیبا از استاد وارد بازار خواهد شد که تمامی عزیزان از شنیدن ان لذت خواهید برد.

در ضمن استاد گلپا فرمودند که مطالب و اخباری که در سایت و وبلاگ رسمیشان نوشته میشود قابل قبول میباشد.به علت انکه در خانه استاد گلپا به روی همه مردم باز هست عده ای از دوستان که منزل استاد تشریف میبرند صحبتهای ایشان را ضبط و در سایتها و وبلاگها منتشر میکنند که این کار باعث ناراحتی استاد گلپایگانی میشود.به همین جهت ایشان تنها مطالبی را که در این وبلاگ و همچنین سایت رسمیشان نوشته میشود را تایید میکنند و مورد قبول ایشان میباشد.امیدوارم دوستان عزیزی که منزل استاد تشریف میبرند امانت دار خوبی باشند...

موفق باشید


اگر به یاد داشته باشید قبل از عید بود که  اقای علی جهاندار شاگرد منتخب اقای محمد رضا شجریان مهمان استاد گلپایگانی بودند و ما مطالبی را در این خصوص در وبلاگ رسمی استاد قرار دادیم.حدود دو هفته قبل نیز اقای علی رستمیان(خواننده و مدیر موسسه فرهنگی هنری چهار باغ) که ایشان نیز از شاگردان استاد شجریان میباشند به اتفاق دوست عزیزمان عزیز قاسم زاده خبرنگار فهمیم و باسواد گیلان بهتر به منزل استاد گلپایگانی تشریف اوردند.انشالله در اینده نزدیک صحبتهای کامل استاد گلپایگانی و جناب علی رستمیان که واقعا یکی از هنرمندان باشخصیت و خوب موسیقی ایرانی میباشند را به طور کامل در سایت و وبلاگ رسمی استاد گلپا قرار خواهیم داد تا دوستان عزیز به طور کامل در جریان این دیدار قرار بگیرند.چون اقای رستمیان ۲ اواز هم در منزل استاد گلپایگانی اجرا کردند که بسیار مورد توجه استاد بزرگ اواز ایران قرار گرفت که انشالله انها را نیز برای دانلود در وبلاگ قرار خواهیم داد.

برای امروز قسمتهایی از مصاحبه اقای رستمیان و همچنین اقای جهاندار را که در روزنامه گیلان بهتر چاپ شده است  را در وبلاگ قرار میدهم که امیدوارم مورد توجه دوستان هنردوست قرار بگیرد:

علی رستمیان:اقای گلپایگانی شاید ۲۰ اثر بی نظیر دارند که ما هنوز مثل ان را نشنیده ایم

-بنده تحت تاثیر صدای استاد بنان و ادیب خوانساری و اکبر گلپایگانی به خواندن اواز علاقه مند شدم.

-در میان خوانندگان معاصر از نظر رنگ صدا و زیبایی صدا من فکر میکنم دو تا خواننده بی نظیر داریم یکی ایرج و یکی گلپا که من شخصا گلپا را بیشتر میپسندم.به دلیل اینکه در کودکی زمانی که اول دبستان بودم از رادیو شنیدم:مست مستم ساقیا دستم بگیر.واقعا من مدهوش شدم و فامیلهای ما همه از زمانی که گلپا امده بود همه گلپا شده بودند و کار ایشان را میخواندند.یکی از ویژگی های صدای من تحریرهایی بود که از خود ایشان گرفته بودم یعنی میگفتند تو تحریرهای گلپایی میزنی.حالا یکجا هم شنیدم اقای گلپا وقتی نوار چهار باغ را شنیده بود گفته بود که من بعد از خودم دیدم که ایشان تحریر را عین من میزند البته من نمیخواستم در قالب ایشان بیفتم.چون در کلاس اقای شجریان می رفتم ولی به هر حال به نوعی می توانیم بگوییم که اقای گلپا پیش اقای نورعلی برومند کار کرده بود و ما هم در همان مکتب بودیم.منتها اقای گلپایگانی شاید ۲۰ اثر دارند که بی نظیر است یعنی هنوز ما مثل ان را نشنیدیم و همانطور که مطلع هستید ایشان تا مدتها و سالها تصنیف و ترانه نمیخواندند و فقط با اوازشان مردم را جذب میکردند و بنده هم تحت تاثیر تحریرهای پرقدرت و به قول معروف چکشی و پیچیده ایشان قرار گرفتم.مخصوصا ان اواز:

مست مستم ساقیا دستم بگیر و یادم میاید استاد شجریان در کلاس درس فرمودند اگر من صدای اکبر گلپایگانی را داشتم پرنده را در هوا با ان صدا از حرکت باز نگه میداشتم.

-خاطرم هست که اقای گلپایگانی جایی گفته بوددند که داروی مشابه دیده بودیم ولی خواننده مشابه ندیده بودیم!من خاطرم هست که قبل از انقلاب اگر کسی میامد و واقعا مثل ایرج یا گلپا میخواند به جرات به شما عرض میکنم که میگفتند تو باید بروی و در عروسی بخوانی.ببخشید که من این جمله را میگویم.به خاطر اینکه میگفتند تو داری از گلپا یا ایرج تقلید میکنی.برو تو کافه بخون چون گلپا و ایرج یکی بودند در گلها.دیگری کسی را راه نمیدادند که بیاید مثل اینها بخواند.

علی جهاندار:گلپایگانی یک اتفاق بود در اواز این سرزمین

در گفتگوی جهاندار علاوره بر اینکه به قسمتهایی از مصاحبه ایشان در گیلان بهتر اشاره خواهیم کرد به گوشه هایی از سخنان ایشان در برنامه شبستانه رادیو فرهنگ نیز اشاره خواهم کرد:

-اقای گلپایگانی همیشه در ذهن من هستند.اینها ادمهایی بودند که همیشه حرفی برای گفتن داشتند.یکی گلپایگانی یکی اقای ایرج.چشم من همیشه برای دیدن گلهای زیبای این سرزمین باز هست و امثال اینها اقای ناصر مسعودی اقای پوررضا اینها حرف زدند کار کردند و دلها را خوش کرده اند.اینها به افراد زندگی دادند و تمام زیر و بم زندگیشان برای من پیداست.اگر این زیبائی را نبینم مشکل است.ان شب اقای گلپایگانی لطف کردند به من و بنده را پذیرفتند.بسیار از ان شب به بعد خوشحالم.باور کنید دریچه ای دیگر از زندگی برای من باز شده.اقای ایرج هم خیلی به بنده لطف دارند هر وقت بنده را میبینند با یک گرمی خاصی مرا در اغوش میگیرند.اینها بزرگانی هستند که اتفاق افتادن این ادمها خیلی نادر است.گلپایگانی یک اتفاقی بود در اواز این سرزمین.اینطور بگویم که گلپایگانی و ایرج اواز را اوردند در میان مردم.یعنی اواز را این دو نفر به مردم معرفی کردند.تا این زمان اواز معنی نداشت.ترانه بود و تصنیف بود.این دو نفر مخصوصا گلپایگانی که تحریرهای ساده و زیبایی دارد فکر کن یک راننده تاکسی وقتی اوازی از ایشان پخش میشد ماشین را نگه میداشت گوش میکرد و بعد حرکت میکرد.این خیلی مساله هست.

-من همیشه برای مخاطبان یک حرف دارم و ان اینکه هر کسی که ارزشمند هست و کار ارزشمندی ارائه میدهد با چشم بی غبار او را نگاه کنند.برایش ارزش قائل شوند.برای اینکه انجام کار ارزشمند به این سادگیها نیست.قدر بدانند.حالا هر صنفی میخواهد باشد شاعر و پزشک و کشاورز.چون موضوع هنر است من عرض میکنم به هنرمندانی که اثر گذار بودندو سالها زحمت کشیدند و اثار با ارزشی دارند و دلها را شاد کرده اند.اینها را با چشم بی غل و غش نگاه کنند و واقعا احترام بگذارند.مگر گلپایگانی و ایرج شدن همینطوری هست.کسی که این حرف را میزند برود کنسرت بگذارد و صد نفر هم دورش باشند یک ضبط صوت ببرد وسط ان کنسرت و اواز مست مستم ساقیا را بگذارد داخل ضبط صوت ببیند چه میشود.گلپایگانی این است یا یک خلوت گزیده اقای ایرج را بگذار یا مثنوی اقای شجریان را بگذار.اواز مرا عاشقی شیدای بنان را بگذار یا شلمان لاکوی ناصر مسعودی را بگذار.اینها اثر گذار بودند.یعنی اگر کسی وجدان داشته باشد و با وجدان حرف بزند مگر میشود گلپایگانی یا ایرج شد.همین اقا دزده را اگر میتواند برود و بخواند زمان انطور بوده وگرنه این همه اواز خوانده که هیچ مردی از عهده ان بر نمی اید.استاد کسائی می گفتند که مرحوم تاج گفتند:اگر من تاج اصفهانی نبودم حاضر بودمد ایرج بشوم.این است که نمیشود همینطوری به جایگاه این بزرگان دست یافت.

-اکبر گلپایگانی وقتی درامد میکنه متعلق به خودشه چون اکثر اوازخوانان وقتی درامد میکنند از پیشینیان گرفته اند و فرود هم همینطور.اقای گلپایگانی وقتی فرود میکنند مثل خلبانی می مانند که هواپیما را خوب مینشانند.اکثر خوانندگان با تحریر فرود میایند ولی ایشان با شعر فرود میایند و این خیلی زیباست(در این قسمت اقای جهاندار ۲ فرود از اوازهای استاد گلپا را در رادیو اجر کردند:فرود اول مربوط به اواز شاخه گل ۶۳ بود که ایشان بیت شمس تبریزی چه دانی سر عشق... را اجر کردند و در برای فرود بعدی ایشان اواز ابوعطای استاد را مثال زدند :ای که به دام تو اسیرم اسیر  لذت دیوانگی از من مگیر)

-در قسمت دیگری از برنامه رادیو فرهنگ وقتی جناب جهاندار از استاد گلپا به نیکی یاد کردند مجری برنامه سوال کردند که پس چرا جوانان علاقه ای به شنیدن اواز ندارند؟که اقای جهاندار به زیبائی پاسخ دادند که شما وقتی الماس را گذاشته ای پشت پرده چطور انتظار داری مردم به زیبائی ان پی ببرند!این تعبیر زیبائی بود که اقای جهاندار کردند و استاد گلپا را با الماسی مقایسه کردند که پشت پرده و پنهان از چشم مردم و به خصوص جوانان مانده است که امیدواریم با عنایت مسئولین محترم موسیقی و صدا و سیما مردم بتوانند از شنیدن صدای اساتیدی چون گلپا و ایرج بهره مند شوند.


اقای محمد علی گلپایگانی(گلریز)چندی پیش مصاحبه ای انجام دادند که ما گوشه هایی از ان را که مربوط به استاد گلپاست در وبلاگ قرار میدهیم که مطمئنن حاوی نکات جالب و خواندنی هست:

محمد گلپایگانی:به جای اینکه شاگرد برود پیش استاد نور علی خان میامد منزل شاگرد(گلپا)

چطور شد نام گلريز را براي خودتان انتخاب كرديد؟

-برادر من استادي داشت به اسم نورعلي خان برومند. استاد اينقدر صداي اخوي ما را دوست داشت كه به جاي اينكه شاگرد برود پيش استاد، استاد مي‌آمد منزل ما. من هم بچه بودم و استاد كه مي‌آمد با شوق و ذوق مي‌رفتم مي‌نشستم و از حضور ايشان استفاده مي‌كردم. اولين شعري هم كه ياد گرفتم، در دستگاه سه گاه بود كه اخوي يادم داد و براي استاد خواندم. شعرش را هنوز به خاطر دارم. باز آ كه هنوز نيمه جاني باقي است / وان كشته بي نشان، نشاني باقي است ... بعد از اين جريانات من رفتم به گروه شيدا كه سرپرست آن آقاي محمدرضا لطفي بود. وقتي خواستيم كار را شروع كنيم، به هر حال بايد براي خودم اسمي انتخاب مي‌كردم. آقاي لطفي گفت: برويم خدمت استاد. اواخر عمر ايشان بود. رفتيم و از ايشان اجازه گرفتيم كه بتوانيم بخوانيم. ايشان با شناخت قبلي كه از من داشت گفت: چه مي‌خواهي بخواني؟ و من هم چيزي را كه مي‌خواستم در دستگاه شور بخوانم، خواندم. دستگاه شور گوشه‌اي به نام گلريز دارد. وقتي به اين گوشه رسيدم، استاد گفت: شما اسمتان را بگذاريد گلريز. ما هم كه روي حرف استاد حرف نمي‌زديم و پذيرفتيم. اين جريان انتخاب اسم ما بود.

درباره برادرتان گفتيد. مي‌خواستم بدانم چرا شما و آقاي گلپا هيچ وقت به‌طور مشترك كاري را نخوانده‌ايد؟
-اتفاقا چندين مرتبه درباره اين موضوع صحبت كرديم. منتها تا امروز اين همكاري مقدور نشده. ايشان از مفاخر موسيقي آوازي ما هستند و به جرات مي‌خواهم بگويم تا صد سال ديگر هم كسي نمي‌تواند آوازهايي را كه ايشان اجرا كرده، به اين خوبي ا جرا كند. در قالب دستگاه‌ها و رديف‌هاي آوازي ايشان در حقيقت آهنگسازي كرده. و اقعاً ايشان خدمت شاياني براي آواز مملكت ما كرده است. به هر حال ايشان مختارند و بعدا اگر ان‌شاءالله توفيقي به دست بيايد اين كار را خواهيم كرد.
شايد درست نباشد چنين سوالي را بپرسم، بيشتر وقت‌ها ما شنيده‌ايم كه آقاي گلريز برادر آقاي گلپا. حس نمي‌كنيد شهرت برادرتان كارهاي شما را تحت‌الشعاع قرار داده باشد؟
-اين عقيده من است و آن را در كلاس‌هايي كه تدريس مي‌كنم هم به شاگردانم گفته‌ام كه سعي كنيد هيچ وقت تقليد نكنيد. شما هر چقدر هم كه خوب اين كار را انجام بدهيد و حتي اگر از صاحب اثر هم بهتر اجرا كرده باشيد، در نهايت مي‌گويند فلاني عين فلاني خواند. من يكي از خوشحالي‌هايم اين است كه در اسم هم ما تفاوت داشته‌ايم. از طرف ديگر من هميشه تلاش كرده‌ام كه مستقل باشم. درست است كه بنده واقعاً افتخار مي‌كنم به صداي اخوي خودم در قالب آوازهاي ايراني كه خوانده‌اند ولي اين دليل نمي‌شود كه خودم نباشم.

منبع:تهران امروز


انشالله به زودی با اواز بی نظیر دیگری از استاد اکبر گلپایگانی در خدمت دوستاداران موسیقی اصیل ایرانی خواهیم بود.

یا علی...


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 12:23  توسط فرهاد رحیمی  | 

  تحليل آواز سه گاه استاد اكبر گلپايگانی

 (ملودي برنامه بر پايه ي تصنيف جاودانه ي روز ازل)

 

يك شاخه گل برنامه ي شماره ي 63

خواننده آواز متن برنامه: استاد اكبر گلپايگاني

با همكاري: استاد حبيب الله بديعي

اثر: استاد مرتضي خان محجوبي

اشعار از: مولوي و حافظ

گوينده: بانو روشنك

 

مقدمه:

"... يك عده راه افتادند كه باز گلپا آمد. بابا مگر چه شده؟ گلپا كه بود. شما ناراحت چه هستيد؟ خودشان فكر مي‌كنند كه اگر گلپا بيايد آنها بايد جل و پلاسشان را جمع كنند و بروند. يعني شما اينقدر بي‌اعتبار هستيد كه پخش صداي من اينطور جل‌وپلاستان را به هم مي‌ريزد؟ اگر اينطور است خودتان برويد ديگر. براي من فرقي نمي‌كند. در هر خانه‌اي كه بروي چهار تا نوار گلپا هست. من احتياجي به اين ندارم. اين مسائل هم فقط مال الان نيست. مال قبل‌ترها هست. چرا از من مي‌ترسيد؟" فرازهايي از سخنان استاد گلپا در مصاحبه با مجيد رئوفي و آرش نصيري. به راستي هم كه عجب سخنان دلنشيني بر زبان اين استاد بزرگ آواز جاري شده است! سخناني كه زبان حال او و ايرج دو بزرگ بي مانند از تبار آوازخوانان مردمي و محبوب ايران زمين است آنجا كه ايرج هم مي گويد: من و گلپا آمديم و موسيقي فاخر ايراني را زنده كرديم كه مرده بود! مثل الان! چه نكته ي باريك تر از مويي در اين واژه هاي به ظاهر طنزآميز وجود دارد!

تاريخ شاهد بزرگي است كه اعتراف مي كند جور و ستم سي ساله بر موسيقي نيز نتوانست درصدي از محبوبيت و مردمي بودن آنها بكاهد! شاهد اين مدعا هم ايجاد ده ها وبلاگ طرفدار ايرج و گلپا، فروش ميليوني آلبوم هاي آنها، برنامه هاي آوازي راديو بويژه نيستان و گل هاي ايراني هستند كه به واسطه ي پخش آوازهاي قديمي ايرج و گلپا به پرمخاطب ترين برنامه هاي رسانه اي در تمام مدت سي سال گذشته و در واقع دوران پس از انقلاب تبديل شده اند! روز به روز و لحظه به لحظه به تعداد ميليوني علاقمندان به سبك و صداي اين دو استاد بي مانند افزوده مي شود تا بدانجا كه انگار قطره قطره هاي آن اينك تبديل به يك سيل شده است، سيلي كه امواج آن را مردم فرهنگ پرور و اصالت دوست ايراني تشكيل مي دهند و اين امواج مردمي چنان شگفتي و حيرت مسوولان و زعماي فرهنگي صدا و سيما را برانگيخته كه آنان را به شدت غافلگير كرده است! غافلگيري عجيبي كه خود معترف بدانند و كم كم متوجه شده اند كه موسيقي فاخر ايراني هرگز تك صدايي و مونوتوني نبوده و نخواهد بود و تمامي تلاش هاي پيشقراولان اين حركت خزنده و ضدفرهنگي در طول سي سال گذشته به عبث گراييده است! هماوندي و همسويي دوستداران صدا و سبك ايرج و گلپا آنان را به يك گروه متحد و ناگسستني تبديل كرده است! شگفت است كه چنين همبستگي اي در طول تاريخ موسيقي ايراني بي سابقه بوده و حافظه ي تاريخ نشان نمي دهد كه هيچ دو خواننده اي اين همه سمپات و طرفدار يكدل و يكرنگ پيدا كرده باشند! هوا هواي بهار است و باده باده ي ناب، به خنده خنده بنوشيم جرعه جرعه شراب! و اين مژده اي نيكوست به دل از آغاز فصل بهار دوباره ي موسيقي ايراني و دم مسيحايي گلپا و ايرج كه ديگربار با رايحه ي دل انگيز بر جان و دل مردم ايران زمين مي نشيند، مردمي كه هرگز زير يوغ اسارت فرهنگي نمي روند و به آنچه كه عشق مي ورزند، عاشقانه ايمان دارند. من هم چون فرهاد و همگي دوستداران آواي بلورين و مخملين ايرج و گلپاي بزرگ با وجود تحمل روزگاري سخت به دليل كارشكني ها و حرمت شكني هاي عده اي مغرض اينترنتي! كم كم يقين مي كنم كه پير و جوان و زن و مرد و كوچك و بزرگ دارند ايرج و گلپا را باز مي يابند، بازيافتني كه هرگز گمشدگاني با نام اين دو بزرگ را يدك نكشيد!

 

دانلود اواز:شاخه گل 63(استاد گلپا-سه گاه)

 

تحليل آواز

پيشگفتار:

دستگاه سه گاه معمولا از دستگاه شور مستخرج مي شود. هر موقع كه از درجه ي پنجم دستگاه شور ربع پرده (4/1 پرده ) كم شود و تونيك (نت شروع هر گام) درجه ي دوم دستگاه شور قرار گيرد، مي توان از دستگاه شور به سه گاه انتقال يافت. از گوشه زابل كه يكي از معروف ترين گوشه هاي مشترك سه گاه و چهارگاه است، مي توان با طيب خاطر به نغمه ي افشاري و گوشه ي شهناز دستگاه شور تغيير پاساژ داد. در سه گاه معمولا گوشه ي اوج وجود ندارد و بنابراين گوشه ي اوج آن همان گوشه ي معروف عشاق (از گوشه های نغمه ي دشتی) است كه جای اوج بهتر است از گوشه ي مخالف استفاده كرد. خواننده ي آواز سه گاه پس از توقف روي نت شاهد، معمولا بر روي درجه ي پنجم گامش ايست مي كند و لذا همانطور كه پيشتر عرض كردم، شاهد آن درجه ي پنجم خواهد بود. در نتيجه در اين هنگام مي شود وارد گوشه ي زابل شد. و اما در گوشه ي زيباي مخالف، درجه اول سه گاه تونيك مخالف است و گام سه گاه داراي محسوس خواهد بود. در اينجا نت شاهد سه گاه ربع پرده پايين مي آيد. گوشه ي مغلوب نيز كه از گوشه هاي رايج سه گاه به شمار مي رود، از تونيك گوشه ي مخالف آغاز مي شود و روي نت شاهد سه گاه توقف مي كند و بعد مجددا به مخالف برمي گردد. نت لابمل مبدا حركت سه گاه است كه با فواصل نيم بزرگ از آن بالا رفته مي شود. نت 25 سل ديز است كه در اين بخش همانند نت لابمل رفتار مي كند. بر خلاف نظر استاد خالقي سه گاه چندان هم غمگين و جانسوز نيست. ارتباطي كه استاد خالقي بين پيدايش اين دستگاه و دوران مشقت بار گذشت هاي دور مردم ايران در گذشته برقرار مي كنند تا حد زيادي درست است اما اين آواز به طور كلي آوازي نشاط آور و فرحبخش است و آثار بسياري از اين مقام وجود دارند كه حلاوت و شادكامي را با خود به همراه دارند. نمونه ي اين نشاط طربناكي را به راحتي مي توان در همين اثر استاد گلپا كه تحليل مي شود و نيز اغلب آثار زيباي استاد ايرج مشاهده كرد. ترانه هاي معروفي چون روز ازل استاد بنان، آفرين (با اجراي بانو نيره اعظم رومي)، بر من بنشين از ملوك ضرابي، چنان مستم از استاد عبدالعلي وزيري، و ده ها ترانه و آواز ديگر مي شود اشاره كرد. به تاييد استاد ايرج بيش از 37 گوشه ي معروف براي دستگاه سه گاه وجود دارد كه برخي از اين گوشه ها عبارتند از: سه گاه، کاسه گری، دوگاه، سیخی، طرز، ناقوس، زنگوله، محزون، نهیب، کرشمه، سه گاه یتیمك، سه گاه قفقاز، زنگوله، معربد، شاه خطایی، ذی خطایی، بهارمست، نجوا، زابل، شاهین، گوری زابل، پالیزبان، مویه سه گاه، حصار (1)، حصار (2)، مویه (2)، آزادوار، مخالف، عزال، شادرود، قطاروند، مخالفک، جور، حصار (3)، مویه (3)، مغلوب، مثنوی سه گاه.

 

تحليل آواز:

درآمد با تحرير

 

شعر:

عاشقان مستند و ما ديوانه ايم

عارفان شمعند و ما پروانه ايم

درآمد و اشاره به مثنوي مخالف

 

شعر:

چون ندارم با خلايق الفتي

خلق پندارند ما ديوانه ايم

گوشه ي مثنوي مخالف

تحرير

 

شعر:

ما ز عقل خويشتن بيگانه ايم

لاجرم دُردي كش ميخانه ايم

اشاره به گوشه ي مويه و فرود

تحرير

 

شعر:

در ازل دادند چون جام الست

تا ابد ما مست آن پيمانه ايم

گوشه ي مغلوب مخالف

تحرير بلبلي

 

شعر:

كس نگردد واقف اسرار ما

زانكه همچون گنج در ويرانه ايم

گوشه ي عُزّال

 

شعر:

شمس تبريزي چه داني سر عشق

بسته ي ادراك آن جانانه ايم

ادامه ي گوشه ي عُزّال و فرود

دكلمه پاياني

 

 تحلیل اواز:دوست و هنرمند گرانقدر فلاورز

با تشکر از دوست عزیزم معین شالی بیگ برای اپلود اواز

 

موفق باشید

یا علی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 10:57  توسط فرهاد رحیمی  | 


موسیقی ما موسیقی اوازی است.خوب که نگاه کنید توده مردم ما موسیقی را بدون شعر نمیتوانند تصور کنند.به هر روی وقتی قرار هست از حنجره ادمی در حد یک ابزار موسیقی استفاده ای شود باید محملی هم داشته باشد.در اینجاست که گنجینه تمام نشدنی شعر فارسی به خدمت می اید و شاید زیباترین موسیقی مشرق زمین همین اوازهای نواحی ایران باشد که که تجلی تمامی انها در موسیقی اصیل ایرانی برگرفته از ردیفهای متنوع اوازی است.مهم نیست که کدام ردیف کدام راوی و با چه اندیشه ای؟مهمه ارایه هست که در هر زمان میشنوی احساس نزدیکی و حس و حال خوبی را دریافت می کنی.

شاید بهترین نمونه و مصداق در این مورد صدای کم نظیر بلکه بی نظیر استاد اکبر گلپایگانی باشد.انهم در دوره ای که اواز ایرانی می رفت تا به دست فراموشی سپرده شود و او می خواست اواز را بین توده مردم گسترش دهد و به ناچار سرمایه گذاریهایی در مراکز و یا محل شخصی و قانونی خود که امروزه مباح نیست میکرد.و عملا هم موفق شد...اری اکبر گلپا با استعداد خدادادی ویژه خود و جدیت در امر تحصیل و تحقیق در دوره ای اواز را به میان مردم اورد که فضای زمانه  چه رادیو و چه صحنه های اجرا مردم را به سمت غربی شدن و یا تلفیقی از هر دو رهنمون می کرد.

سبک و شیوه اواز گلپا یکباره گوش جوانانی را که هیچ از موسیقی اصیل نمیدانستند جذب هنرنمائی و توان مضاعف خود کرد و بسیاری را به جمع مدافعان و علاقه مندان موسیقی حقیقی ایرانی کشانید.البته ان دوره  حسین خواجه امیری معروف به ایرج نیز در این سعی و همت کوشش داشت اما انگونه که گلپا طی مسیر طریق کرد و تا اخر یک مسیر را پیمود او نتوانست و در میانه راه اسیر فیلمهای فارسی شد.اما این نیز نباید باعث بی توجهی به بسیاری از دقایق و ظرایف فنی و هنری ایرج شود.چرا که ان تاثیر بسزا و موثر نیز از سوی او در زمان خودش چیزی نیست که امروزه به راحتی بتوان درباره اش سخن به میان اورد.ادیب خوانساری گلپا و ایرج سه گوهر گرانبهای اواز معاصر محسوب می گردند که رادیوی وقت و همینطور از دو سال اخیر در رادیو فرهنگ برنامه های چهار مضراب و نیستان به مدد سردبیر و مجری این برنامه ها رضا مهدوی از جاودانه های این بزرگان و دیگرانی که در گردونه دریافت مجوز پخش رسانه معطل بودند چون گلنار داریوش رفیعی سعادتمند قمی ذبیحی و دردشتی و رجبعلی امیری  و فلاح و کریم سماوی و ...پس از انقلاب اسلامی به گوش مردم هنر دوست رسید و سرفصلی نو شد در شنیدار گوش اهل دل در زدودن یکنواختی و صداهای جایگزین شده ای که به هر دلیل نتوانست در دلها رسوخ کند.البته در توان و صدای محمد رضا شجریان و اخیرا پسرش همایون جای شک و تردید نیست و جایگاهش در اواز ایران ستودنی است اما نباید از نظر دور داشت که تنها صاحب سبک و لحن در اواز معاصر ایران نام اکبر گلپا زبانزد است و اوست که در حقیقت مکتب اوازی تهران را بنیان میگذارد.اواز را با نور علی برومند(گلپا 12 سال و زنده یاد رضوی سروستانی 4 سال و شجریان 1 سال) طی سالیانی زیاد تلمذ میکند انهم با مکتب طاهرزاده بزرگ ولی با دانش و توان و خلاقیت برگرفته از باری تعالی مکتب اصفهان را تقلید و تکرار نمیکند بلکه خود صاحب مکتب میشود.در دوره ای که اواز خوانی بر دور تکرار و یکنواختی می گذشت(امروزه نیز دچار شده است)گلپا اشعار را چنان اوازی میخواند که گویی ترانه خوانی میکند؟!

مست مستم ساقیا دستم بگیر...شنونده  انچنان شور و حال میابد طوری که در قالب نمیگنجد و دچار شوریدگی می شود.شوریدگی از جنس عرفان و اصالت که لازمه اواز ایرانی است و میباید روح حماسه تواما در لحن و صدا عریان باشد.زیبائی شناسی موسیقی اوازی ایران دنیایی از راز و رمز هاست که در خدمت توسعه فرهنگ شرقی ایرانی دارای زوایای علمی و هنری است و محقق فرانسوی الن دانیلو با مقاله های متعددش که به فارسی هم چاپ شده مبین همین نکات است.

در هر صورت موسیقی ما حتی اگر ظاهرا زیر سلطه شعر هم نباشد و به صورت تکنوازی اجرا شود وسعت صدای سازهای ما تماما منطبق بر حدود صدای انسانی است.تحریرها تکیه ها غلت ها زینت ها و فیگورهای مربوط به جملات ردیف بسیار اواز گونه هستند و یکی از نشانه های استادی و مهارت برای نوازندگی استادانه جواب دادن اواز است.نمونه های عالی از این جواب اوازها را با صدای ساز استادان:جلیل شهناز و حسن کسائی و پرویز یاحقی و فرهنگ شریق و بدیعی و میلاد کیائی و...با صدای اکبر گلپا موجود است.البته این را هم باید گفت که در گذشته اوازه خوانها در کارشان استاد مسلم بودند.سالها شاگردی در علم ردیف و ضربی  ها و ترانه ها و تصنیف ها و کار عملها و نیز حفظ بسیاری از اشعار شاعران قدیم و جدید و یادگیری فنونی از قبیل مرکب خوانی مرصع خوانی مناسب خوانی و ...بخصوص افرادی که در زمینه موسیقی تعزیه تحقیق و عمل می کردند.مطالبی که امروزه متاسفانه جوانان اهل این فن بدانها توجه جدی نشان نمیدهند و با اندک استعدادی وارد بازار کار می شوند و در نهایت صدایشان از رسانه های داخلی روز و شب شنیده میشود انهم با کمترین مخاطبی!!

در قدیم بسیاری از خواننده های ما فارغ التحصیل مکتب تعزیه بوده اند و در این تعزیه خوانی ها تمام  فنون مربوط به اجرای درست اواز را تعلیم میگرفتند مثل:ابولحسن خان اقبال اذز و نکیسا و تاج و بنان و...تعزیه مکتبی بود که دوست و دشمن به اعتبارش اعتراف داشتند.به قول زنده یاد علی نقی وزیری در کنفرانس مشهور سال 1304( تعزیه افرادی را تربیت کرد که هر کدام در اجرای نقشهای مربوط به خود استاد زمان خود بودند).

زینده یاد استاد صبا هم در یکی از نوشته های اخر عمر خور این طور گلایه کرده است:تا حال تعزیه ضامن حفظ موسیقی اوازی ما بوده است و نمیدانم از این پس چه چیز موسیقی ما را حفظ  خواهد کرد و متحیرم که با این وضع فعلی مطرب پروری  جوانها چه خواهند کرد؟ببینید دو موسیقی دان نامی ایران که از جایگاه والای علمی-عملی و اخلاقی برخوردار بودند حتی با نگاه تجدد طلبی ای که داشتند چقدر به روح دینی و تعزیه برگرفته از مذهب متوجه بوده اند.

اکبر گلپایگانی نیز برخواسته از خانواده ای مذهبی است که پدر او زنده یاد حاج شیخ حسین گلپایگانی از مداحان مشهور تهران بود و از ویژگیهای خاص لحن و بیان برخوردار (خاندان جندقی در تهران-سید حبیب ستایشگر در مشهد-جهانبخش کروی زاده در بوشهر-خانواده مهیاری ها در اصفهان)

پس به حتم یقین اکبر کوچک بسیاری از رموز را در پای منبر پدر و خویشان خود می اموزد و تا بدانجا پیش می رود که اواز را نه صرفا و همیشگی محزون و روضه وار(مانند برخی از خوانندگان امروزی)بخواند بلکه با بیانی نو و تازه روح و جان تازه ای را به اواز خوانی داده است.یعنی با روح مذهب ضمن اینکه اشنائی کامل می یابد روح زمانه و نیاز زمان و مخاطب را بدرستی درک میکند و با استعداد منحصر خود تمامی اینها را تبدیل به معجونی میکند که صدا و اوازش را بی بدیل می سازد.

عبدالقادر مراغی دانشمند بزرگ قرن هفتم هجری قمری می گوید:هر انچه از نغمات و ابعاد و اخباس و ادوار که از الات حاصل میشود ممکن است که انها را به حلق نیز ادا کنند و اکمل الات الحان حلوق انسانی است.

اکنون مدتهاست اثار قدیمی گلپا به مدد  برخی مسئولان و کارشناسان هنر دوست حقیقی که بر خلاف عده زیادی که بر مسند مسوولیت و شوراهای موسیقی موثرند و با دیده تنگ نظری به مسائل می نگرند مجوز نشر قانونی از وزارت ارشاد گرفته و قابل ابتباع است.امید به حضور رسمی او در کنار دیگر برادران هنرمندش...

منبع:هفته نامه راوی-یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۷

نویسنده مقاله:احسان عربسرخی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 17:0  توسط فرهاد رحیمی  |