تبليغاتX
وبلاگ رسمی اکبر گلپایگانی

Album: "Peyvande Rooh"

Golhaye Tazeh #10
Vocals: ostad akbar Golpayegani
Musicians: Asadollah Malek, Farhang Sharif
Majid Nejahi and Jahangir Malek

Golhaye Tazeh #36
Vocals: ostad akbar Golpayegani
Musicians: Habibollah Badiee and Farhang Sharif

***

golpa.jpg

برای گوش دادن به اهنگها باید real player

داشته باشید.


عکس قدیمی از استاد گلپایگانی و جمعی از هنرمندان

 

ggg.jpg


خبرهایی کوتاه از استاد اکبر گلپایگانی:

-استاد اکبر گلپایگانی پنجشنبه این هفته تهران را به مقصد بوداپست ترک میکند تا در مراسمی که به منظور قدردانی از استاد به خاطر نیم قرن فعالیت هنری استاد ترتیب داده شده شرکت کند.استاد را در این سفر پرویز یا حقی استاد بزرگ ویولن همراهی خواهد کرد.در این مراسم موزیسین های بزرگی از سراسر دنیا شرکت خواهند کرد....

-البوم موی سپید از استاد گلپایگانی وارد بازار شد.این البوم که شامل ۷ قطعه میباشد شامل اهنگهای موی سپید-مزرعه-وطن-خونه عشق من و تو-باغ چشات-قهروناز و علی مولا میباشد که از طرف شرکت شاخه طوبی وارد بازار شده است.و قرار هست البومهایی دیگر هم از استاد از طرف این شرکت وارد بازار شود.از جمله البوم دل بیقرار و البوم خونه عشق که کاریست مشترک از گلپا و ایرج و احسان.پس گلپا دوستان عزیز منتظر باشند که کارها ی زیادی را از استاد خواهند دید و خواهند شنید....

بزودی اهنگهای این البوم را برای دانلود در وبلاگ قرار میدهم.


گوشه هایی از نوشته های یک روزنامه قبل انقلاب از استاد اکبر گلپایگانی

 

 

gol.jpg

 


عزیزانی که مایل به گفتگو و تبادل نظر با من هستند میتوانند با شماره موبایل ۰۹۳۵۸۸۳۵۴۸۱ تماس بگیرند.

یا علی.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 10:48  توسط فرهاد رحیمی  | 
بخوانید ادامه گفتگوی ما را با دکتر اکبر گلپایگانی سلطان اواز ایران

چرا در ۲۵ سالی که شما نبودید وضعیت موسیقی ما از حال و هوای قبلی افتاد و افت کرد؟

استاد:ببینید خدا این صدا را به من داده که در خدمت مردم باشم و برای مردم بخوانم.حالا اگر اجازه خواندن نداشتم فقط مردم از شنیدن صدای من محروم شدند .در حالی که من برای دوستان و نزدیکانم میخواندم.حالا هم که دارید نتیجه اش را میبینید.که ۲۰۰۰تا جاز خوان و پاپ خوان امدند بیرون.ان هم در کشوری که مرکز گل و بلبل هست و مهد شاعرانی مثل سعدی و حافظ و مولانا هست.اخه چرا باید اینطوری میشد؟

در گلها از خانمها چه کسانی شرکت داشتند؟

استاد:در گلها خانم روشنک(صدیقه رسولی)بود که بهترین دکلمه را میکرد.و بعد ایشان خانمها اذر پژوهش و شمسی فضل الاهی بودند.

از خواننده ها خانم مرضیه بود و خانم سیما بینا که در گلهای صحرایی اواز می خواندند.در گلهای رنگارنگ هم خانمها الهه و پوران و.... بودند.

از نوازنده ها هم میتوان به سیمین اغارضی اشاره کرد که قانون می زدند.و خانمها افولیا پرتو و گیتی وزیری تبار که انها هم جزو نوازندگان بودند.

25.jpg

از خواننده های فعلی کسی مد نظرتان هست یا نه؟

استاد:خواننده های امروز خودشان راه خودشان را پیدا میکنند. و اگر ادمهای خوبی باشند و کار هم کرده باشنمد البته خلاق موفق میشوند.

من از خواننده های فعلی مرحوم ایرج بسطامی را دوست داشتم.چون هم خلاق بود و هم صدای خوبی داشت.و حتی ۲ ماه هم پیش من امده بود و تحت تاثیر کارهای من قرار گرفته بود و من هخم خیلی چیزها را برای ایشان توضیح دادم که مثلا یک سه گاه خواندی دیگه عین همان را نخوان و .....ولی خوب متاسفانه فوت شدند و نتوانستند کارهای خوبشان را ادامه دهند.

نظر شما درباره اقای علیرضا افتخاری چیست؟

استاد:ببینید من صدای اقای افتخاری را دوست دارم و حتی از من خواستند که یک مطلب هم برای ایشان برای مجله موسیقی نوشتم.و نوشتم که من صدای شما را دوست دارم.ولی چجرا من به صدای شما علاقه مندم؟به این علت که شما من را به یاد خواننده های قوی و بزرگی که در گذشته بودند میندازید.

ولی خوب خواننده ها باید بروند دنبال کارهای نو و کارهای خلاق انجام دهند.

از ایرانیهایی که در خارج از کشور فعالیت میکنند کسی مد نظرتان هست؟

استاد:البته انجا هم چیزهای خوب میشه پیدا کرد.مثل اقای جهانبخش پازوکی که یکی از بهترین اهنگسازهاست.یا خانم هما میر افشار که شاعر خوبی هستند.یا شهرام فصاح زاده که ویولنیست خوبی هست و شاگرد مرحوم بدیعی بوده است.و همه جا ادم خوب و بد پیدا میشود ولی شما غافل نشوید که یک چیزهایی ادم را به دنبال خود میکشد.شما مثلا اگرخدا نکرده در خانواده ای باشید که همه تریاک و سیگار میکشند شما ناخوداگاه دنبال این کار میروید مگر اینکه یک چیز به خصوصی در وجودتان باشد.من همیشه در این مهمانیهای این سلطنه ها و الدوله ها حاضر بودم که جلوشون هم یک کاسه پر تریاک بود اگر دیدید من معتاد نشدم چون اصلا خوشم نمیامد.یعنی بدنم نمی طلبیدو..

امیدوارم که خداوند همه را به راههای خوب هدایت کند و بدیها را از انها پاک کند.

استاد البوم جدیدتان کی به بازار میاد؟

استاد:البوم جدید به امید خدا عید به بازار خواهد امد.کهخ یک اوازر در دستگاه نواست که ۳۷ تا ۴۰ تکه هست.و ۲ یا ۳ اهنگ هم از اقایان پرویز یاحقی و جهانبخش پازوکی هست که هنوز منتظرم انها هم برسند تا بتوانیم یک البوم زیبا تقدیم مردم کنیم.البته قرار هست نزدیک ۵۰ تا از اوازهایم در برنامه گلها از طرف شرکت اوای نوین اصفهان به بازار بیاد.

استاد شما چه تعداد اواز در برنامه گلها اجرا کرده اید؟

استاد:من به طور رسمی ۲۹۸ اواز در برنامه های گلهای جاویدان و شاخه گل و برگ سبز و گلهای رنگارنگ اجرا کرده ام.و به طور غیر رسمی خیلی زیاد برنامه داشته ام.

استاد  شما غیر از البوم جدید ایا کار جدید دیگری هم برای عرضه به اواز دوستان و مردم دارید؟

استاد:بله.متاسفاه انقدر ردیف ردیف کردند که من مجبور شدم که این ردیفها را بنویسم.و حالا هم دارم این ردیفها رایکی یکی میگویم و کاست میکنم.مثلا در راست پنجگاه ۵۱ گوشه نوشتم که اصلا تعدادی از اینها را اقایان نمیدانند مثل یقولونه.و مدام ادعا میکنند که ما ردیف دانیم و ...

یک مصاحبه هم که من با رادیو بی بی سی داشتم گفتم که با حرف نمیشه ثابت کرد شما که مدام ردیف ردیف میکنید چندتا از موزیسین هایتان را بیاورید.(حالا اسم نمیبرم یکی را هم از طریق صدا و سیما اوردند که بیا برو انجا دکترا بگیر و.........)و گفتم شما از من بپرسید که مثلا چطور میشود از راست پنجگاه رفت به سه گاه؟البته بری و برگردی نه اینکه بروی و در سرچشمه و ... گم بشوید.و یا چطور میشود رفت به دشتی و بیات ترک و.....؟این مدلاسیونها را هم من دارم می نویسم که چطوری میشود این کارها را انجام داد تا بعد که ببینیم چی پیش میاد.

استاد حال استاد تجویدی و استاد شهناز چطوره؟

استاد:استاد تجویدی متاسفانه پاهاشون هنوز لمس هست ولی استاد شهناز مریض بودند ولی از بیمارستا ن مرخص شدند.

28.jpg

استاد در پایان چه صحبتی برای مردم و دوستدارانتان دارید؟

استاد:سلام من را به همه مردم و دوستدارانم که با وبلاگ یا سایت شما در ارتباط هستند برسانید. و امیدوارم در هر جا که باشند خوب و خوش و سلامت باشند.

این بود قسمتهایی از گفتگوی صمیمانه ما با سلطان اواز ایران استاد اکبر گلپایگانی.امیدوارم که از خواندن صحبتهای شیرین استاد لذت برده باشید.قسمتهایی از صحبتهای استاد به رسم امانت نزدمان می ماند.منتظر ثبت مطالب جدید در وبلاگ باشید.فغلا یا علی.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 12:41  توسط فرهاد رحیمی  | 
....تا ساعت ۵ شد و رسیدیم به در منزل استاد .اینبار دیگر استرسی نداشتم چون دفعه قبل با اخلاق و منش پهلوانانه استاد بیشتر اشنا شده بودم.بعد از چند لحظه خانوم محترم استاد به استقبال ما امدند و ما را به داخل دعوت کردند.استاد داخل حیاط بودند و ما هم رفتیم بعد از سلام و احوال پرسی کنار ایشان نشستیم.قبل از امدن ما خانومی امریکایی هم از دانشگاه لندن امده بودند تا درباره برنامه گلها که بزرگترین برنامه تاریخ موسیقی ایران بود تحقیق کنند و به همین خاطر به منزل بزرگترین اوازه خوان تاریخ ایران امده بودند تا استاد ایشان را راهنمایی کنند.استاد به ما هم گفتند که می توانیم این گفتگو را ضبط کرده و در وبلاگ قرار دهیم تا هواداران استاد هم بتوانند حرفهای شنیدنی اوازه خوان محبوبشان را بخوانند.البته قسمتهایی از حرفهای استاد پیش ما به امانت می ماند و از نوشتن انها معذوریم.پس بخوانید گفتگوی صمیمانه ما را با استاد اکبر گلپایگانی بهترین اوازه خوان تاریخ ایران :

استاد ابتدا درباره ورودشان به عرصه موسيقي خصوصا برنامه گلها صحبت كردند:

استاد:همانطور كه مي دانيد من 9 سال شاگرد دكتر نورعلي خان برومند بودم و بعد از اينكه ايشان همه چيزهايي را كه لازم بود به من ياد دادند و چيزي نداشتند كه ديگر به من ياد دهند من رفتم پيش آقاي اديب و مدت دو سال با آقاي اديب كار كردم و روي نوارهاي مرحوم طاهرزاده كه يكي از خواننده هاي بزرگ بود و به همراه نورعلي خان برومند مدت 4 يا 5 سال كار كرده بوديم و بعد رفتم پيش حاج آقا محمد ايراني كه يكي از موزیسینهای سه تار و ردیف بود واين كارهايي بود كه ما اول كرديم به عنوان شاگرد بعد من يك شبي آشنا شدم با آقاي پيرنيا سرپرست برنامه گلها در همين گلندواك.

آيا شما در مجالس گلندواك هم شركت داشتيد؟ و آقاي پيرنيا خيلي تعريف كرده بود.

استاد: بله، پسر ايشان داريوش پيرنيا هم به اين مجالس ميامد و با من هم خيلي دوست بود و حتي اين دفعه كه ما رفته بوديم آمريكا من براشون يك كنسرت هم در دانشگاه جورج واشنگتن گذاشتم. وبعد در منزل آقاي ميرزا سلطان خواجه نوري (گلندواك) من با آقاي پيرنيا (داود) آشنا شدم و ايشان كه مي دانستند من چقدر كار كرده و زحمت كشيده ام گفت: تو يك آدمي هستي كه نو آوري كردي و من تو را به برنامه گلها دعوت مي كنم. و در آن زمان برنامه گلها 4 خواننده بيشتر نداشت . البته گلهاي جاويدان ، نه گلهاي رنگارنگ يا ....

در گلهاي جاويدان كه فقط مردها مي خواندند من بودم و آقاي بنان ، فاخته (قوامي) و عبدالعلي وزیری والبته آقاي اديب هم برخي مواقع در برنامه ها شركت مي كرد . ولي ما 4 خواننده ثابت گلها بوديم و بعد از عبدالعلي وزیری كه پير شده بود و نمي توانست بخواند به جايش عبدالوهاب شهيدي آمدند . ولي خوب برنامه هاي ديگر گلهاي رنگارنگ بود كه آقايان خوانساري بودو.... از اين خواننده هاي فعلي كسي نبود چون نمي گذاشتند بيايند در برنامه گلها . وبعد در سال 1961 بود كه ما آمديم آمريكا و در آن دانشكده ميوزيك بیلدینگ لوس آنجلس دانشگاه UCLA و ما آنجا 18 جلسه درس داديم و بعد برگشتيم ايران كه آن زمان من كلاس آواز هم داشتم وبعدش ما دعوت شديم به یونسکو. آقاي دانيلو آن زمان رئيس سازمان يونسكو بود. من وآقاي نور علي خان برومند و آقاي علي اصغر بهاري و آقاي فرامرز پايور ما 4 نفر دعوت شديم يونسكو و مدتي در يونسكو بوديم و بعد آمديم و من در فستيوال رويال دايان هلند با آقاي فرهنگ شريف شركت كردم و بعد ما را دعوت كردند قاهره مصر كه با آقاي بديعي رفتيم و بعد به با مرحوم خالدی شوروی رفتیم.و بعد اونا كه منو دعوت كرده بودند به يونسكو در فكر اون بودند كه براي من تجليلي بگذارند.تجليلي که همین 7 تا 8 سال پيش بودكه موسيو ماتزیلینی نماینده سازمان ملل و پروفسور صحرائيان و پروفسور ذوالقدري آمدند و يك دكترا با مصوبه وزارت فرهنگ به من دادند وطز من هم كه در آن نوشته شده اقتصاد وهنر است. كه من نوشتم كه چرا در ايران هنرمندان معتاد مي شوند و سرنوشت فقر خيلي به سراغشان مي آيد.وحالا هم ما را به بوداپست دعوت كردند براي يك تجليل ديگر. البته من به همه جاي دنيا براي كنسرت سفر كرده ام.

DSCI0004.jpg

و حتي يك مراسم ديگر هم در 28 خرداد همين سال در شيراز ترتيب دادند و آن پروفسور سيسختي و ذوالقدر كه رئيس آنجا وبه فيلسوف عرفان معروف است يك تابلويي به من دادند.

اما رفتن به گلها كه هر كسي نمي توانست به گلها برود يك داستاني بود هفت خوان رستم بود ومن هم كه دعوت شدم جوان بودم 20 سالم بود تازه از دانشكده افسري اومده بودم بيرون يك عده هم از استخوان دارها آنجا بودند مثل آقاي عبادي ،مرتضي محجوبي و آقاي صبا ، مثل آقاي روح الله خالقي ، رضا ورزنده، پرويز ياحقي ، حبيب الله بديعي، امير ناصرافتتاح  اينها كساني بودند كه اينجا بودند نخبه و گلهاي موسيقي بودندو بعد من كه رفتم با يك مثنوي شورمست مستم ساقيا تمام شكيلات راديو را فتح کردم. با يك خلاقيتي كه من در ان مثنوي شور بوجود آوردم با تحريرها متنوع. بعد جاي من باز شد و شدم جزو 4 خواننده ثابت برنامه گلهاي جاويدان البته در گلهاي رنگارنگ هم شركت مي كردم در شاخه گل هم شركت كردم ودر يك برنامه ديگر هم كه از برنامه ديگر گلها بود با نام برگ سبز هم شركت كردم . ولي اصل مطلب برنامه گلهاي جاويدان بود.

وحالا هم كه به بوداپست مجارستان دعوت شديم و قرار است آنجا هم يك دكترا بدهند.

سوال : اگه ميشه درباره مجلسهاي گلندوك صحبت كنيد؟ كه به چه مشكلي برخورديد؟

استاد:  روزهاي جمعه بعد از ظهر مرحوم خواجه نوري كه آن موقع هم آخرين سمتش سفير ايران در رم بود.ايشان در آنجا مجالسي داشت كه اشخاص مهمي به آنجا مي آمدند مهماني هاي سختي بود كه هر كس را دعوت نمي كردند. وچون من ديگر با اينها دوست بودم بعضي وقتها شبهاي جمعه مي رفتيم آنجا براي ضبط صداي بلبل . بلبل كه مي خواند من صدايش را ضبط مي كردم و روش مطالعه مي كردم كه اين تحریرهایی كه بلبل مي زنه چیه؟ و من همیشه به شاگردانم توصيه مي كردم كه بروند و صداي بلبل يا قناري را ضبط كنند و گوش كنند تا ببينيد چه خبره خيلي شبهاي قشنگي بود و تمام اساتيد موسيقي در آن شركت داشتند و حتي عده اي هم بودند كه درجات ارتشي و شهرباني داشتند در آنجا شركت مي كردند . افرادي كه در اين کاراستخوان دار بودند وواقعا در اين كار خبره بودند مثل استاد خود نورعلي خان برومند آقاي اسماعيل خان قهرماني كه اينها دو برادر بودند يكي شكري و يكي اسماعيل خان قهرمان كه هر دو يكي در رشته شيرين نوازی و مرصع ساز زدن خيلي بي نظير بود و ديگري در رديف نوشتن. كه آن هم منتقل كرده بود به نور علي خان برومند.و ما مدتها روي آن كار كرده بوديم. و داستانهاي با مزه اي بود كه تقريبا هر جمعه تكرار مي شد.

سوال : آقاي داريوش پيرنيا مي گفتند كه الهام برنامه گلها از همان مجالس گلنوك گرفته شده بود؟

استاد: بله آن موقع هنوز گلها به وجود نيامده بود گلها يعني همون گلندواك . چون اينها جمعه جمع ميشدند و مرحوم پيرنيا آن موقع سمت معاونت دادگستري داشت  در آن مجالس شركت مي كردند . اصلا من بوسيله داريوش پيرنيا به باباش معرفي شدم ويك روز من به اتفاق داريوش رفتيم به منزل پدرش داوود پيرنيا.وانها درخانه اشان یک پیانو داشتند که من با ان پیانو شروع کردم به خواندناواز.و در یک کتابی هست به نام مردان موسیقی که مرحوم پیرنیا  دستاشو مي ماله به هم و ميگه كه پيدا كردم و ازش ميپرسند كه چي رو پيدا كردي ميگه اونیكه من دنبالش مي گشتم پيدا كردم و اين شد ورود ما به گلها.

يعني واقعا گلها محفلي بود از گلندوك منزل نظام سلطان خواجه نوري كه بعد منتقل شد به راديو و آنجا هم واقعا خوش درخشيد . شعراي خوب مثل دشتي يا رهي معيري، معيني كرمانشاهي و بيژن ترقي و ساير دوستان كه الان يادم نيست.

DSCI0007.jpg

عکس یادگاری بااستاد(بزودی عکس با کیفیت عالی در وبلاگ قرار داده خواهد شد)

سوال : و بعد ما آن زمان شنيديم كه در راديو تغييرات اساس بوجود آمد و كسي آمد به نام آقاي حنانه و اصرارداشت كه از موسيقي راديويي ايران تغییراتی انجام گیرد.

ببينيد مرتضي خان حنانه بامن دوست بود چون در خارج تحصيل كرده بود . اين كاري كه ايشان مي خواست انجام دهد قبلش کلنل وزیری كرده بود كه رفت خارج و تحصيل كرد و نت را به موسيقي ايران آورد و منتقل كرد به شاگردانش خالقي و صبا و اين موزيك نوين درست شده بود و بعد از 20 يا 25 سال مرتضي خان حنانه آمد . مرتضي خان يك مقدار فكرش فرنگي هم بود . آن چيزهايي كه ايشان ميگفت اصلا پيرنيا به دنبال آن كارها نمي رفت و گلها اصلا مستقل بود و هيچ كاري به راديو نداشت. و حنانه از آنجا مستقيم رفت تلويزيون كارهايي كرد كه در آنجا موفق هم بود و واقعا آهنگهاي بسيار زيبايي ساخت كه من یکیشو زياد دوست داشتم كه در نوا ساخته بود. ولي حنانه قدرت پيرنيا را نداشت. پيرنيا خلص ايراني فكر مي كرد و مي گفت موسيقي ايراني بايد باشد. و اگر مي خواهيد موسيقي فرنگي درست كنيد اونو با اين قاطي نكنيد و بريد يك موسيقي درست كنيد و اسمشو بذاريد فرنگي ايراني يا هرچي. و اينا رفته بودند يك كارهايي براي خودشان مي كردند ولي پيرنيا اصلا زير بار اين حرفها نمي رفت و مستقل بود و در برنامه گلها آقاي خالقي بود كه هارموني ميداد و آقاي جواد معروفي كه اون هم هارموني مي داد و آهنگسازش آقاي تجويدي بود و آقاي بديعي بود ولي سوليست هاي خيلي خوبي داشت مثل پرويز ياحقي واحمد عبادي ، حبيب الله بديعي ، فرهنگ شريف، جليل شهناز و حسين كسايي و .... وهر كس جاي خودش بود و هر كس كار خود را واقعا خوب انجام مي داد.

آقاي پيرنيا آدمي بود كه اگه كسي كمي بد مي خواند نواررا پرت مي كرد و حتي چند بار جلوي من اينكارو كرد كه من اسم خواننده را نمي برم و گفت كه اين چه خوندنيه؟ اين خوندن به درد گلها نمي خورد و خيلي سخت گير بود. و واقعا تا وقتي كه اون بود هم گلها محترم بود و هم ما موسيقي زيبا داشتيم به نام گلها . بعد ايشان كه فوت شد افراد ديگري آمدند و كمي هم كار سياسي هم قاطيش شد و ديگه گلها از آن حالت افتاد و بچه ها هم مايوس شدند مثل خود من و حبيب الله بديعي و پرويز ياحقي ، مثل آقاي رضا ورزنده و آقاي فرهنگ شريف. همه ديگه اومدند كنار و ميدان را دادند دست كساني كه اونو به اين روز انداختند.

سوال : بعد هم كه آقاي ابتهاج آمدند؟

استاد: آقاي ابتهاج هم يك شاعري بود آن موقع چون يك روابطي داشت با تلويزيون اونو آوردندو گذاشتند جاي آقاي پيرنيا. گرفتاري گلها از همان جا شروع شد . اون آومد چون خودش چپی بود عده اي از چپیها رو آورد به عنوان اينكه اينها رديف دانند .آخر رديف دان آن موقع هم بودند ولي نمي توانستند در گلها بخوانند يا بسازنند . آخر رديف را همه بلدند و اين فونداسيون و همه خواننده ها و نوازنده ها اونو بلدند. اگر شما ساختمانتان زير سازيش شل باشه ميريزه ولي ساختمان كه سفته روش كه رفتين نمياييد كه روش تير آهن آويزان كنيد. كارهاي ظريف،شيشه هاي رنگي و نقاشي هاي قشنگ و اين خلاقيت است. اينا اومدند و به اسم رديف كه نه بايد رديف و اينطور بلد باشي و از اين حرفها . وشما مي بينيد كه موسيقي ما یک مرتبه افت كرد وبه جايش پاپ و جاز و اينا مثل قارچ از زمين بيرون آمد.

سوال : اين درسته كه آقاي برومند اختلاف شديدي با راديو داشتند؟

استاد : بله خيلي شديد بود آقاي برومند معتقد بود كه خواننده و يا نوازنده اصلا نبايد بره به راديو و اين چه چيزي بود اون براي خودش بود و مي گفت كه خواننده يا نوازنده بايد براي خودش بزنه و بخونه و فقط بايد براي عده اي از اشراف كه گاهي دور هم جمع مي شوند بزنه يا بخونه وموسيقي بايد اين طور اجرا بشه. و از همان جا من هم باهاش اختلاف نظر داشتم حال چرا؟ من اين همه رشته اقتصاد و هنر نوشتم براي دكترام يكيش اينه: كه هنرمند هم مثل يك دانساز است مثل يك نقاشه اينا اگه نتوانند يك كار عالي انجام دهند و اونو رو سن ببرند پولي عايدشان نمیشود و تشويق هم نمي شوند. به همين دليل پناه مي برند به ترياك و مواد مخدر و آخر سر هم بدبختي و فقر و .... ولي آقاي برومند مي گفت نه. يعني قبول نمي كرد من مي گفتم كه شما پسر عبدالوهاب جواهري هستي، 10 تا خانه به نامته و اصلا احتياجي نداري و اينو از ديد خودت ميگي ولي يك جوان كه آمده و يا ساز مي زند و يا ميخونه و یا هر چی . این باید ستاره بشه و خورشید بشه و درخشان بشه و بره رو سن. سن هست که میتونه جوابگو باشه. يك كنسرت ميگذاره مثل شلازناغور. مثل ام كلثوم مثل فرانك سيناتراو دين مارتين. آن موقع اونا بودند و حالا سمي ديويس ودر تركيه زكي مورن و ابراهيم تاتليسس كه ستاره های بي نظيري هستند و در كشورهاي خودشان به موقعيتي رسيدند و اومدن رو سن . ام كلثوم وقتي ميامد كنسرت بده اصلا باور كنيد ميديد كه۶ تا كاديلاك بهش مي بخشیدند

وهنرمند وقتي شد پرويز ياحقي و يا حبيب الله بديعي يا مرتضي خان محبوبي بايد از کجا خرج كنه؟

و آقاي برومند اختلاف شديدي داشت با مرحوم پيرنيا. ببينيد شايد اصلا آقاي برومند را كسي قبل از من نمي شناخت. وقتي من شاگرد اون شدم و آوازه شهرت من يهوپيچيد .ومن هم همه جا در مصاحبه هام ميگفتم من شاگرد نورعلي خان برومند هستم و آقاي برومند هم شناخته شد. نوازندهای آن زمان هم مدام با من در دعوا بودند كه اين چي ميگه ايشان اصلا حرف حسابش چيه . منم چون كه استادم بود و دوستش داشتم مي گفتم كه شما باهاش مدارا كنيد.حالا بگذاريم اين بود داستان گلها، گلها خيلي مفصله، خيلي برنامه محترمي است ، خيلي زحمت كشيده شده رويش تا به اينجا رسيد ولي متاسفانه شما ديديد يك چيزهاي خوب كه انجام گرفته كساني هستند كه مثل دويدن ميمونه و يكي كه ميخوره زمين و نميتونه به ته خط برسد پشت پا ميزنه تا نفرات قبل هم بخورند زمين . چون اينا نمي توانستند اونجوري بدرخشند يعني در آن حد نبودند بيايند در گلها شروع كردند گلها را از يخ زدن. وبعد كه مرحوم پيرنيا با حالت قهر راديو را ترك كردند و ماهم به پيروي از ايشان اينكار رو كرديم اين دارودسته ها آمدند و اين علم شنگه رو درست كردند و حتي آنقدر بي رحم بودند كه اسم گلها را عوض كردند و كردند گلهاي تازه آخه گلها كه تازه و كهنه نداره. وحالا من افسوس ميخورم كاش همون گلها بود و حالا بعد از ما چه كساني ديگر مي آمدند و چه خلاقيتهايي پديدار ميشدو....

يك چهار چوب هايي بود كه سابقا خشت ميزدند اينو ميگذاشتند يك مشت گل ميرختند روش و دستشان را روش مي كشيدند و بعد اين چهار چوب رو در مي آوردند و ميگذاشتند بغلش و دوباره همان. وموسيقي ما هم الان شده يك چهارچوب. يعني سه گاه بخونه اولا همه مثل هم ميخوانند و همه مثل هم ساز ميزنند، ديگه تكرار نداره كه من بهشون بگم يك سه گاه كه خوانديد ديگه نخونيد . داستان اينه و موسيقي را هم برگرداندند متاسفانه به 200 سال پيش . مثل اينكه كه الان شما در اتوبان سوار يك گاو يا شتر شده باشيد ميايند ميگيرنت و ميگويند كه اتوبان آخه جاي شترسواريه. وحالا اونا اومدند به 200 سال پيش و ميگن همون چيزهايي كه آن موقع گفتند بايد تكرار كني و اين داستان مگه ميشه چنين چيزي ...

ادامه دارد..................


بزودی قسمت سوم گفتگو با استاد را وبلاگ قرار میدهم.که استاد نظرات جالبی نسبت به خواننده های فعلی دادند.در مورد کاست جدیدشان و نظرشان درباره علیرضا افتخاری چیه و ...... پس منتظر بمانید


و این هم ترانه ماندگار هوس میکده از استاد اکبر گلپایگانی برای دانلود

اکبر گلپايگانی
هوس ميکده
Akbar golpayegani
Havasse Maykade

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 13:44  توسط فرهاد رحیمی  |